|
|
عقل، دين، عرف، مثلث دوار؟! |
|
|
|
گاه نوشته های من
|
|
شنبه, 02 مرداد 1389 ساعت 01:13 |
 دانشجو بود، حول و ولا افتاده بود در دلش که این ارتباطی که من با پسرهای دانشگاه دارم، ارتباط درستی است یا نه؟ می گفت: دوستانم می گویند تو دیگر دختر قبلی نیستی! روابطت بازتر شده! راحت گرم می گیری! می گفت: نمی دانم به دلم نگاه کنم که این حرف ها را باور نمی کند، یا به این عرف لعنتی! که مرا کم کم از دایره عفت و محجوب بودن، دختر سربه زیر و با حیایی بودن، بیرون می راند؟
می گفت: من باورهای مذهبی دارم، روزه می گیرم، نماز می خوانم، شب های قدر هر سال با خدا حرف می زنم، برایم سخت است که باور کنم که در این ارتباط، من از روی عمد و اراده به مخالفت با دین خدا پرداخته ام و برایم سخت است که باور کنم ارتباط فعلی من با بچه های دانشکده، یک ارتباط خلاف شرع است!
|
|
ادامه مطلب...
|
|
یک طلبه نمای خوب، چطور نهی از منکر می کند؟! |
|
|
|
گاه نوشته های من
|
|
چهارشنبه, 05 خرداد 1389 ساعت 00:27 |
«  بايد عرض كنم همانطور كه وقتی انسان به سفارش ها و توصيههای پيشوايان دينی مراجعه میكند و يا به تاريخ دور اين اصل(اصل امر به معروف و نهی از منکر) مراجعه میكند متأثر و متأسف میشود كه چرا اين اصل امروز عملی نيست، وقتی هم كه درباره منظرههای هولناك و وحشيانهای كه در اين اواخر به نام امر به معروف و نهی از منكر پيدا میشده فكر میكند، خدا را شكر میكند كه چه خوب شد كه اين امر به معروف ها و نهی از منكرها از بين رفت و ای كاش اگر بقايائی هم دارد از بين برود. مظاهری در اين اواخر به نام امر به معروف و نهی از منكر در زندگی اجتماعی ما پيدا شده كه بايد گفت اگر معنای امر به معروف و نهی از منكر اين است، خوب است متروك بماند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
در کتاب زبان ما، چه کسی حسود است؟! |
|
|
|
گاه نوشته های من
|
|
شنبه, 18 اردیبهشت 1389 ساعت 17:49 |
|
دیروز در حال مرور چندی از فلش کارت های لغات های کتاب «504 , Essential words » بودم که بازهم مثل همیشه حواسم جای دیگری رفت!
حسود/ jealous
syn. afraid that the one you love might prefer someone else, wanting what someone e
نگرانی درباره اینکه کسی که عاشق اش هستی هر آیینه ممکن است دیگری را بر تو ترجیح دهد، خواستن چیزی که دیگری دارد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
به احترام آن «مداد شهید»! |
|
|
|
گاه نوشته های من
|
|
شنبه, 11 اردیبهشت 1389 ساعت 17:58 |
|
این روزها هرگاه به بهانه ای یاد مرحوم مطهری می افتم، بیش از پیش به عمق و طراوت اندیشه او پی می برم. به جد باور دارم که اگر مطهری بود و سبک فکری اش را جانانه ادامه می داد، فرزندانمان دنیای بهتری را فهم می کردند! و زندگی دینی عالمانه تری داشتند! خویش را نیکوتر از پدرانشان می شناختند! و بهتر و بیشتر از ما می دانستند از کجایند و به کجا می روند!
|
|
ادامه مطلب...
|
|
درباره زندگی کسی، که نمی خواست دانشمند بزرگی شود! |
|
|
|
گاه نوشته های من
|
|
پنجشنبه, 05 فروردین 1389 ساعت 22:20 |
 دکارت زندگی فیلسوفانه ای داشت!
نمی دانم این ادعا که دکارت زندگی فیلسوفانه ای داشت، چه تصویری از یک زندگی برایتان تداعی می کند؟ تصویر مردی که سالها در گوشه خانه اش به اندیشه مشغول است و از اینرو پژوهش و نگارش را بر گردش و آسایش برتری می دهد!؟ یا شاید تصویر مردی که اینجا و آنجا به سخنرانی می پردازد و زبانزد خاص و عام است؟!
دکارت مثل همه ما به مدرسه رفت و در مدرسه هم همه درسهای مهمی را که معلم ها شرط موفقیت می دانستند، آموخت، تا به قول معلمان اش «دانشمند بزرگی» شود.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
دیشب با حافظ چت می کردم، در یک شب بهاری! |
|
|
|
گاه نوشته های من
|
|
جمعه, 28 اسفند 1388 ساعت 11:47 |
|
ساعت از نیمه گذشته است. صبح برای نماز بیدار نمی شوم. باید صدای زنگش را بلندتر کنم. «حافظ» سحر خیز است. صبح ها بعد نماز حس شاعریش گل می کند. او هم مثل من کم خواب شده. دیشب چت می کردم، حس و حالی داشت. یکی من می گفتم و یکی او. چقدر برای هم شکلک در آوردیم!
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 2 |