 ما در دنیای جدیدی زندگی می کنیم.
برخی گمان می کنند مدرنیته مترادف صنعت، تکنولوژی و گسترش اطلاعات است. مدرنیته یعنی از امکان رفاه بخش تکنولوژی امروز بهرمند شدن و برای همین فکر می کنند آدم ها هر روز مدرن تر می شوند. مدرنیته چیز خوبی است، امکانات است، سرعت، ماهواره، دسترسی به موقع، بازار بورس، سفر به ماه، قدرت علمی و فناوری بشر.
برخی دیگر مدرنیته را تاریخی می بینند، یعنی دیروز کهن و کهنه است و امروز، هر چه هست، مدرن. کهنگی و نو شدن ما وابسته به تاریخ است. پس ما، امروز، اکنون، اینجا مدرن ایم و قبل از ما همه در سایه سنت و قدمت است. بر این اساس مدرنیته یک اتفاق طبیعی است، فخری ندارد، مردمان عصر فئودالی نسبت به عصر کشاورزی مدرن تر بودند و ما نیز از آنها مدرن تر ایم و آیندگان نیز از ما به همین ترتیب، مدرن و مدرن تر!
دیگری مدرنیته را انحراف بزرگ تاریخی اندیشمندانی می داند که چون «باده گساری» کردند و در زمین تباهی، حق را نیافته اند و امروز در ورطه هلاکت در چیزی بنام «مدرنیته» دست و پا می زنند. مدرنیته جهانی است بدون خدا و اخلاق، و زاییده شکستن و بهتر بگویم: زاییده بشکن بشکنی مستانه از ارزش ها، که به هر روی در جوامع غربی و در پی آن در دیگر فرومایگان فرهنگی، روی داده است. مدرنیته اصالت لذت است. اصالت سود و سرمایه، زنانه نگری (فمینیسم)، همجنس گرایی، آزادی هوس، مدرنیته شکست همه داشته های اخلاقی و ایمانی بشر است. از این دید ما در جهان مدرن زندگی می کنیم که از قوم لوط هم مدرن تراست! از قوم لوط! و به سرنوشت همان قوم مبتلا خواهیم گشت.
دیگری بر خلاف قبلی، مدرنیته را نجات بشریت از عرصه برساخته های افسانه ای اش می داند، نجات از همه آنچه ذهن کودک انسان سنتی در هزاران سال بافته و تافته و او را به خود مشغول ساخته است. مدرنیته عبور از جهانی راز آمیز به جهان مکانیکی، دقیق و استوار است، عبور از جهان اسطوره به عقلانیت موفق بشری است، عبور از دین آسمانی وصف ناپذیر به احساس تنهایی شوق انگیز، عبور از قدیسه ها و راهبان فتنه انگیز به فیلسوفان و متفکران آرام و منطقی است. مدرنیته طرحی است که از اندیشه های فیلسوفان بلند آوازه ای همچون دکارت اسکاتلندی و کانت آلمانی قدرت و صراحت یافته است.
مدرنیته رهایی است. مدرنیته آزادی است و حقوق بشر رهاورد این آزادی، حقوق آزادی که انسان مدرن خود برای خود شناخته است و نه اینکه مرجعیتی بالادست برایش معین کرده باشد. در این دیدگاه باید مدرنیته را برای این شورش عظیم و غلبه بزرگ تاریخی ستایش نمود. مدرنیته ستودنی است، بیش از همه اتفاق های مهم، حتی بیش از کشف آمریکا! اجازه دهید بیشتر تعجبم را نشان دهم ...!!! حتی بیش از کشف امریکا؟!
ارسطو فکر می کرد آتش بالا می رود چون میل طبیعی اش فرودستی از خاک و حرکت به افلاک است. بطلمیوس جهان را مرکز کاینات می دید و انسان را موجود نظر کرده ای در آن میان. ارسطو می گفت دو گوی فلزی همسان در یک سقوط آزاد با هم به زمین می رسند و اگر یکی بزرگتر باشد، زودتر خواهد رسید. گالیله نشان داد ارسطو درست نمی گوید، سرعت جسم تابع جرم آن نیست. کپلر نشان داد مدار حرکت سیارات دایره ای نیست و لزومی هم ندارد همه حرکت ها دایره ای باشند، و با این حرف استدلال ارسطو را برای دایره ای بودن مدار جرم های سرگردان سماوی فرو ریخت. این استدلال که دایره حرکت کامل است و حرکت سیاره نمی تواند کامل نباشد!
نیوتن کار را یکسره کرد. ماشینی به او نشان داد که پیش از آن او را «جهان» می نامیدند، ماشینی که هرگز خراب نمی شود و خدایی که گاه در نقش تعمیرکار با تجربه این چرخ فلک، دست و پنجه ای نرم می کند!
خوب، اینها چیست؟! مدرنیته یعنی این؟ تغییر نظریات ما درباره کارکرد طبیعت؟ انجام محاسبات دقیق، انقلاب صنعتی، ماشین بخار و ماشین چاپ؟ مدرنیته یعنی فرش دستباف علم؟ فرشی که بشر خود می داند که آخرین نقشه و بهترین نقش روزگار اش نیست!؟
مدرنیته چیست؟ چرا مدام می گویید ما در دنیای جدیدی زندگی می کنیم؟! |
نظرات
مدرنیته یعنی رهایی از سنت...
رهایی از سنت شاید وابسته به زمان باشد اما باز افتخار آمیز است. مدرنیته شاید یک اتفاق طبیعی باشد اما همیشه روی دادنی نیست. اگر مدرنیته "فخر انگیز" باشد ولی باز هم برای همه نیست.
مدرنیته یک روح است، شاید وابسته به زمان، اما دلیلی برای حضور آن در همه جا نیست... و چه بسیار "ما هایی" که امروز زندگی می کنیم اما روحمان در همان عصر کشاورزی پرواز می کند. شاید هم در اعصاری ماقبل تراز آن
اگر بپنداریم مدرنیته وابسته به زمان است موجب آن نمی شود که هر کس در زمانه خود بهره ای از آن برده باشد.
و اگر مدرنیته موجب فخر است، هر کسی نمی تواند به آن فخر بفروشد.
مدرنیته بیش از هر چیز در خود روح "ساختار شکنانه" دارد. چه به درستی و چه به خطا
و چه بسیار مدرنیته شده!! هایی که پوست چروک شده مدرنیزاسیون را به اعماق فکر و تاریخ خود برده و می پوشند و معجونی از تلفیق "سنت و مدرنیته" می نوشند...
مدرنیته فرهنگ دارد. آداب و رسوم. معنا و مفهوم. قانون دارد. مثل مدرنیته شده های ما مثل همان ورود چهارچرخ دودی است به این مملکت
راستی تا حالا به فواید این همه "گل میخ" ای که در خیابان هایمان به صورت افقی و عمودی و مورب کاشته اند فکر کرده اید؟؟؟
به این همه فرهنگ شفاهی و کتبی و عملی شهروندی؟؟؟؟
دوم اینکه جدی نگیرید! خواهید فهمید ...
سوم اینکه اگر بخواهیم برای سئوال شما جوابی بسازیم!!! باید بگویم که اگر مدرنیته را "رهایی از آنچه عقل را به بند می کشد" تصور کنیم، این اقدام مهندسان عزیزمان را نیز می توان به نوعی مدرنیزاسیون قلمداد کرد.... البته نوآوری و شکوفایی هم در این مدرنیته شدن موج می زند....
چهارم اینکه باز هم جدی نگیرید ...
در حقیقت آنچه مدرنیته بدنبال انست رهایی از بند عقل است.نه رهانیدن عقل از بند.
فرش دستباف علم؟
((چه تعابیر جدید و زیبایی!))
میخ زرد جاده و خیابان؟
منظور از میخ چیست؟!
میشه یکم توضیح بدید!
البته لطفا جوابم:sad:جدی نگیرید)نباشد!
جملاتی که نقل قول نموده اید یکی از نگاه هایی است که به مدرنیته وجود دارد. چه درست و چه غلط.
در این نوشته من هدفی جز طرح مسئله نداشته ام. و برای درستی هیچ کدام از نکاه ها دلیلی نیاورده ام.
*****
با این حرف شما موافقم که در پس تحولات دنیای جدید علم بر فلسفه حاکم شد و به بیانی فلسفه علمی بر فلسفه سنتی
الان ما مدرنیته های میگیم(خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو)
من موندم چه ارزشی داره وقتی میبینیم مدرنیته ایییییین همه آرامش رو از مردم گرفته چه اصراری به این راه منحرف هست ما که داریم میبینیم مردم به خاطر رسیدن به زندگی ایدئالیسم به خودشون فشار میارن کمی رئالسیم باشیم و اخلاق را چاشنی زندگی منحرف مدرنیته کنیم.
بگذار همه ما را به سنتی بودن و به گمان خودشون متحجر خطاب کنند وقتی که ته این مدرنیته جز هیچ بزرگ هیچی نیست پس به کجا داریم میریم ،چرا بدون فکر داریم برای تفکرات و فلسفه 200 ساله و غلط غرب که هیچ وقت علارقم تبلیغات دروغین، بشر را به سعادت نرسونده داریم چهار نعل میرقصیم ، با کمی تفکر خواهیم یافت که مدرنیته بزرگترین عقب ماندگی و واپسگرایی تاریخ تمدن بشریت است، اما ظاهر موضوع را با روغن جلا و حرفهای دهن پرکن مردم را با رسانه رو به سمت پرتگاه کشوندن، رفتن راه غلط و گمراه غرب هنر نیست ،شیطان پرستی ،آهنگ های و موسیقی رکیک ،روابط مثلثی،کنار گذاشتن دین و تفکرات الهی و بها دادن به اصلت بشر (اومانیسم) اوج جهالت مردم در عصر به ظاهر مدرنیته است.
انسان تمام ظرفیت های فکری و عملی خود را به کار گرفت تا با اومانیسم (humanism) خود زمین را اداره کند.
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» [روم:41]
فساد در خشکی و دریا نمودار شده است؛ به خاطر آن که دست مردم افتاده است؛ [خدا مي خواهد] نتيجه بعضي از اعمال آنها را به آنها بچشاند شايد بازگردند.
[و از خدا امام را طلب کنند]
لینک RSS این نظر