|
نیکوترین گفتگو چگونه است؟ (گفتاری درباره جدال احسن) |
|
|
|
مقاله های خواندنی -
مقاله های فرهنگی
|
|
چهارشنبه, 14 بهمن 1388 ساعت 19:44 |
|
این مقاله را که عنوان اصلی آن «خللی به نام جدل» است و نویسنده محترمش را نمی شناسم، به همه دوستانی که در گفتگوهای خود به دنبال آیینه ی «ادب دانی» و ملکه ی «آداب داری»اند تقدیم می کنم. برای آنان که مثل من، بدون دانش به هر بحثی وارد می شوند و در جریان گفتگو رذایلی چون کبر، خود پسندی، بد گمانی و ... در آنها تحریک می شود، خواندن دقیق این مقاله را -بدون رودرواسی-توصیه می کنم. در جامعه ای که ایمان و آبروی مردمان، به جویی نمی ارزد و زبان ها با تهمت و کنایه و غیبت، معرکه بازی شیطان اند، رودرواسی چرا؟!، آخرت هایمان برای دنیای دیگران، روبه زوال است!
راستی بد نیست مطلب را کپی کنید و در وقت مناسب با دقت بیشتر بخوانید، کمی طولانی است. میان افراد، در راستای فهمیدن وادراک، رابطه ای طرفینی است. در این ارتباط دو جانبه، یکی می فهماند و یکی می فهمد ( افهام و فهم ( . یکی می آموزد، یکی فرا می گیرد (تعلیم و تعلم ) یکی می باوراند، دیگری باور می کند ( اقناع واقتناع ) این رابطه، یا آلوده است، یا آمیخته به لجاجت ، یا قصور در بیان یکی است و یا در فهم آن دیگر، دراینصورت، چگونه تفهیم و تفاهم، صورت خواهد پذیرفت ؟ من گنگ خوابدیده و عالم، تمام، کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش گاهی تفهیم و تبیین، نتیجه نمی دهد و عقیم می ماند و طرف مقابل، در حالت ریب، شک ،ابهام ،انکار و تردید باقی می ماند. و یا نمی خواهد بپذیرد و زیر بار رود، و یا بحث کننده، به زور و تحمیل، می خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و طرف را وادار به پذیرش کلامش سازد، «جدل»، یکی ازاین عارضه های سوء و شیوه های غلط، و نوعی« خلل» در رابطه تفهیم و تفاهم است. آیا به نتیجه و ثمر خواهد رسید؟ هرگز! اگراین رابطه، به صورت صحیح و با وجود همه شرائطش و بااستفاده از روشهای مناسب در بحث، تحقق پذیرد، حق روشن خواهد شد و طرف را هم به موضع باور و پذیرش خواهد کشاند، که گفته اند: «الحقیقه بنت البحث» حقیقت، زاده بحث است .البته بحثی درست و روی اصول و معیار. هر چند، روحیه جدل درانسان هست و به تعبیر قرآن کریم : وکان الانسان اکثر شی ء جدلا 1. اما، وقتی حق، صادقانه طرح شود، فطرت سالم انسان می پذیرد، یا زودتر آمادگی قبول می یابد. به هر حال، اگر فهمیدن یا فهماندن ،از حالت غیرطبیعی و غیر سالم و غیر عادی برخوردار باشد،این نوع بحث، نازا و عقیم است و به بار نمی نشیند. اگر ارتباط صحیح بحثی برقرار باشد و دو طرف، به نیت انگیزه روشن شدن« حق» در یک مساله و موضوع ،« مباحثه» کنند، فرزند سالم و کامل و زیبائی بنام« حقیقت» به« دنیای باور» پا می نهد. اما اگر شیوه غلط باشد و این عمل زایندگی، به صورت کورتاژ، یااعمال فشار باشد، مولود بحث، یا « ناقص الخلقه» خواهد بود، یا بیمار و ناسالم، یا مرده به دنیا خواهد آمد، یا بحث کننده را سر« زا» خواهد کشت. می گوئید نه ؟ مجادله ای شدید را بنگرید! کدامش به ثمر نشسته است ؟ چون هنوز معنی جدال را نگفته ایم، فعلا دست نگهداریم تا لحظاتی بعد. بیراهه دلائل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی برای شناخت بیراهه ای بنام« جدل» و «مراء»، باید به نوع برخوردهای بحثی میان افراد دقت داشت . برخی دوست دارند همیشه یک تنه به قاضی بروند. بعضی می خواهند همواره، نتیجه بحث، طبق رای آنان باشد . عده ای علاقمندند همیشه « احسنت» بشنوند و تحمل نقد و نظر مخالفی را ندارند. این، خصلتی جبارانه در مسیر دانش است. جایگاه چنین افرادی که غرور علمی و لجاجت و یکدندگی ،اجازه نمی دهد حرف مخالفی را بشنوند یا بپذیرند، دوزخ است. امام صادق ( ع ) درباره اینان فرموده است : « و من العلماء من یذهب فی علمه مذهب الجبابره و السلاطین، فان رد علیه من قوله او قصر فی شیء من امره غضب، فذلک فی الدرک الرابع من النار». و مگر هدف از فراگیری علم چیست ؟ جدل، صفت و عمل زشتی است، هر چند با آیات قرآنی باشد ( البته غیر از موارد استثناء، که بعدا خواهد آمد) کشمکش های بیهوده در بحث، نابخردانه است، هر چند در مسائل اعتقادی باشد. امام صادق ( ع ) در حدیثی، ضمن بر شمردن اقسام طالبان علم، یکدسته را هم کسانی می داند که علم را برای جهل و جدال فکر می گیرند. و می فرماید: « فصاحب الجهل و المراء، موذ ممار متعرض للمقال فی انددیه الرجال بتذاکر العلم وصفه الحلم، قد تسریل بالخشوع و تخلی من الورع، فدق الله الله من هذا خیشومه و قطع منه حیزومه»... 4. صاحبان نادانی و جدل، آزار دهنده اند و جدالگر، در مجامع مردان، گفتگو از علم و اوصاف حلم می کنند، لباس خشوع به بر می کنند ولی از پرهیزکاری خالی اند، خداوند دماغشان را خورد کند و کمر بندشان را پاره سازد. بد نیست به تعبیراتی که در مورد اینگونه بحث ها و کشمکش های لفظی و جدال های مناقشه آمیز بیان شده اشاره ای کنیم. گر چه بیشتر اینها بار منفی دارد و از شیوه های ناصحیح است و بر چسب « بیراهه » دارد، اما بعضی هم حالت عادی در بحث است . عباراتی ازاین دست : مباحثه : کاوش برای یافتن چیزی در خاک . منازعه : کشمکش . مشاجره : جر و بحث و منازعه . مشاده : گفتگوی شدید. مشاره : مخاصمه . مخاصمه : کشمکش و مجادله خصومت آمیز. مناظره : بحث و نظر در آراء. مجادله : گفتگو بر سبیل غلبه بر خصم . محاجه : مباحث و حجت آوردن در بحث . مفاوضه : گفتگو. مبارزه : برآمدن، جهت غلبه (در میدان جنگ ) مباهله : یکدیگر را لعن کردن و وانهادن (در منازعات مذهبی ). معادات : دشمن و مخاصمه . ممارات : پیچیدن با خصم، برای زمینه زدن او. بحث در موضوع مورد شک . ملاحات : منازعه شدید، به نحوی که هر کدام بخواهد دست طرف را بکند. (دراصل، لحی : کندن پوست درخت ). مراء: نشان دادن، وانمود کردن چیزی بر خلاف عقیده خود. مراء: مخاصمه درامور مشکوک ،اصلش، دست کشیدن به پستان شتر برای دوشیدن شیر. و مراد اخص از شک است. و ... تعبیرات دیگری مشابه اینها. بحث از « جدل » و « مراء » در همین راستا قابل دقت است. جدل، گفتگو بر سبیل و روش منازعه و مطالبه است ( هدف : چیرگی بر طرف ) و اصلش به معنای تاب دادن نخ و ریسمان است. در مجادله هم هر کدام، دیگری را از رایش باز می تاباند 5 . «مراء»، بدتر از آن است، در توضیح آن به بیان علامه مجلسی اشاره کنیم : مراء، به معنای جدال واعتراض به سخن دیگران است، بدون داشتن هدف و غرض دینی . امتراء و ممارات : محاجه در آنچه در آن« مریه » و تردد در کار است (مفردات راغب ). مراء: جدال (نهایه ). تماری و ممارات : مجادله بر روش شک و ریبه، مناظره هم ممارات گفته می شود، چون هر یک، آنچه را پیش رقیبش است، بیرون می کشد، آنگونه که شیردوش، شیر را از پستان بیرون می کشد. مراد از نیه در حدیث، جدال بر باطل و غلبه طلبی بر دیگران است. ولی مجادله برای اظهار حق، پسندیده است، چون خداوند فرموده است : و جادلهم بالتی هی احسن (نحل، آیه 125). آنگاه می افزاید: « مراء و جدال، بیشتر در مسائل علمی به کار می رود و مخاصمه درامور دنیوی، گاهی هم مراء آنجاست که هدف ،اظهار فضل و کمال باشد، جدال، آنجا که هدف، ناتوان و زبون ساختن طرف دشمن است »... 6. سعدی گوید: « هر که با داناتر از خود، مجادله کند تا بدانند که « دانا » ست، بدانند که « نادان » است » 7. بی جهت نیست که اولیاء دین، این همه از این بیراهه در بحث و تفهیم ،انتقاد و نکوهش کرده اند. به بعضی ازاین احادیث اشاره می کنیم : امام صادق ( ع ): « من طلب العلم لیباهی به العلماء، اویماری به السفهاء او یصرف به وجوه الناس الیه فعلیتبوء من النار،ان الریاسه، لا تصلح الا لاهلها » 8 هرکس علم بجوید، تا به وسیله آن بر دانشمندان مباهات و فخرفروشی کند، یا با سفیهان، ممارات و جر و بحث نماید، یا چهره ها را به سوی خود برگرداند، جای خود را در دوزخ آماده سازد، همانا ریاست، جز برای اهلش شایسته نیست . با همین مضمون و مشابه آن ،احادیث فراوانی است، مانند: رسول خدا (ص ): « من ابتغی العلم لیباهی به العلماء او یماری به السفهاء او تقبل افئده الناس الیه فالی النار» 9. ایضا: « لا تعلموا العلم لتباهوا به العلماء او لتماروا به السفهاء ولا لتجرتروا به علی المجالس فمن فعل ذلک فالنار، فالنار» 10. و نیز: « من تعلم العلم لیماری به العلماء او لیماری به السفهاء او یصرف (ادامه؟) جبرئیل، به پیامبر توصیه می کند که : « ایاک و ملاحاه الرجال» 12 (معنای ملاحات، گذشت ). وامام صادق«ع» می فرماید: «من لاحی الرجال دهبت مروته» 13 . در کتب حدیثی، فصول متعدد و عناوین مستقلی در باب همین نحوه برخوردها به چشم می خورد، با انبوهی از رهنمودهای برحذر دارنده از جدال مراء و آموختن دانش برای این هدف، که علاقمندان می توانند به آنها رجوع کنند 14. شیوه مراء، ناشی از عدم صداقت است و مفهوم آن، به تعبیر مرحوم نراقی : عبارت است از طعن در سخن دیگری برای آشکار ساختن خلل آن، و هدفی جز تحقیر و توهین نیست و مرائی، می خواهد برتری و هوش را بنمایاند. جدال، نوعی از مراء است که به مسائل اعتقادی و تثبیت آنها بستگی دارد. مراء و جدال، غیراز موارد 15 استثناء شده ،از کارهای ناپسند، و ریشه بسیاری از بدی ها و فتنه هاست و درختی است که در زمینه کبر و غرور انسان رشد می کند و منشا جدال، به تعبیر قرآن ،« کبر درونی» است و آنان که بی دلیل، در آیات الهی مجادله می کنند در سینه هایشان کبر است. « ان الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم ان فی صدورهم الا کبر»... 16. «جدال احسن» چیست ؟ بحث، هم در گفتگوهای طرفینی، حالت صحیح و غلط دارد، و هم در دعوت های عمومی به یک مرام و آیین . در آیه « جادلهم بالتی هی احسن» 17، سه شیوه و ابزار دعوت به «راه خدا» بیان شده است : حکمت موعظه نیکو جدال احسن (نیکوتر) در مجادله نیکو، کاوشی طرفینی برای یافتن و کشف حق است، نه تلاش برای مچ گیری از طرف مقابل و گیر انداختن او در مخمصه ها! و نه تحمیل عقیده، و نه تحقیر و توهین. در بحث، باید طرف ،اطمینان یابد بر صداقت تو، تا در دلش آمادگی پذیرش پدید آید. حب ذات درافراد وجود دارد. اگراین تصور در طرف بحث تو باشد که برگشتن از رای یا پذیرش نظر تو، نوعی عقب نشینی و شکست است، هرگز نخواهد پذیرفت . در« جدال احسن»، به این علاقه به ذات که در طرف است، باید توجه کنی تا شخصیت خود را خورد شده احساس نکند و هویت خویش را سالم بیابد. در« جدال احسن »، هدف، آشکار شدن « حق» است، نه به کرسی نشستن حرف ما و شکست حریف. به هر وسیله که باشد! تحمیل، حالت عکس العملی پدید می آورد و به موضعگیری وا می دارد. در جدال احسن، بحث کننده باید از هر چه که حساسیت طرف را بر می انگیزد و او را خشمگین و عصبی می سازد و او را در رای باطلش تثبیت می کند پرهیز کند، و از حرفهای زشت و تعبیرات زننده، و گرنه «جدال بهتر» نخواهد بود. میان روایاتی که از جدال و مراء نهی می کند با آیه « دعوت با جدال احسن » باید جمع کرد. علامه مجلسی برای رفع این تعارض ظاهری می گوید: « اخبار نکوهش از جدل، آنجائی است که هدف، تنها فضل فروشی و غلبه بر حریف، با تعصب و ترویج باطل باشد، یا آنجا که توان علمی بر پیروزی در بحث و آشکار ساختن حق نباشد و مباحثه، باعث پایدارتر شدن خصم در باطل خود شود، یا آنجا که باطلی را با باطل دیگر دفع کنند، یا جائی که می توان با نرمی و عطوفت، هدایت کرد، از شیوه خشونت آمیز و تند و فتنه انگیز استفاده شود، یا در زمان تقیه، تقیه نکند. اما آنجا که زمان تقیه نباشد و بتواند حق را آشکار سازد و اثبات نماید، تلاش در اظهار و احیاء حق و زدودن باطل، با دلائل روشنتر و شیوه ای بهتر و نیتی پاک و دور از ریاء و مراء، از طاعت های بزرگ است. ولی نفس و شیطان، راهها و شیوه های پنهانی دارد که باید از آن دور بود و تلاش کرد با اخلاص ،از آنها گریخت»... 18. ... والبته هر کس بر نفس خویش و انگیزه های آن، بیناتر است.( منبع؟ ان الانسان علی نفسه بصیره) این ره که پراز وسوسه شیطانی است جز با قدم صدق، نمی گردد طی از امام صادق«ع» فرق جدال به احسن و غیر احسن را پرسیدند، پاسخ فرمود: جدال ناپسند، آن است که با پیرو باطلی بحث کنی و او باطلی را باز گوید و تو نتوانی با حجت الهی پاسخ آنرا بگوئی، آنگاه سخن او را انکار کنی، یا حقی را که آن باطل پرست، به کمک آن می خواهد باطل خویش را به کرسی بنشاند، انکار کنی، تا مبادا او بر تو غلبه یابد، چون نمی دانی چگونه باید پاسخش را بگوئی. اینگونه بحث، بر پیروان ما حرام است که وسیله ای برای امتحان و فتنه برادران ضعیف خود و پیروان باطل گردند. پیروان باطل، ضعف شما را در جدل و بحث، دلیل درستی مدعای خودشان قرار می دهند و ضعیف ایمانان هم سست می شوند. اما جدال نیکو و احسن آن است که خدا به پیامبرش فرمان داده، تا با منکران قیامت و زندگی دوباره پس از مرگ، بحث کند. حضرت، پس از ذکر آیاتی که دراین مورد و در رفع شبهات و اشکالات مشرکان است، می فرماید: پس این است جدال به روش بهتر، چون راه را بر بهانه گیری های کافران می بندد و شبهه های آنان را می زداید. ولی در جهاد به « غیراحسن »، چون نمی توانی میان حق و باطل جدائی بیفکنی و باطلل را پاسخگو باشی، حق را منکر می شوی .این حرام است، چون تو هم مانند او حق را انکار کرده ای.19 می بینیم که هم« شیوه »، عامل تعیین کننده است ، هم انگیزه، ارزشگذاراست، هم هدف، معیار خوبی و بدی جدال می شود. و اگر هدف شایسته در کار نباشد، رها کردن، شایسته تر است و به تقوا نزدیکتر. از رسول خدا«ص» نقل شده است : « اورع الناس من ترک المراء وان کان محقا» 20. و علامه مجلسی در تبیین این حدیث، توضیحی دارد به این صورت : مراء همان جدال است و از روایات برمی آید که ناپسندش، آنجاست که هدف، چیرگی و فضل نمایی و تفاخر و تعصب و ترویج باطل باشد. اما آنجا که برای اظهار حق و دفع باطل و رد شبهات از دین و راهنمائی گمراهان باشد،این از والاترین پایه های دین است ،اما شناختن این دو گونه جدال، بسیار دشوار است و چه بسا با هم مشتبه می گردند و نفس انسان هم فریبکاری هایی دارد، بس پنهان، که جز با فضل خداوند، نمی توان از آنها رها گشت. 21 جدال احسن، روش مطلوبی است که خداوند، خود، در آیات قرآن به گستردگی آن را به کار گرفته است 22 و در کنار آن ،از مجادله بدون دانش و آگاهی هم نهی نموده است. 23 اولیاء دین نیز، از شیوه جدال احسن با مخالفان و پیروان عقائد باطله استفاده می کردند. 24 و علمای بسیاری این«سنت حسنه» را داشته اند و در گفتگوهای شفاهی یا مکاتبات و یا تالیفات، بر مبنای منطق و برهان، متین و محترمانه ،به نشر حق و رد باطل می پرداختند. «الرحله المدرسیه» محمد جواد بلاغی یک نمونه است، « المراجعات» سید شرف الدین، شاهد دیگر، و « ... الغدیر» علامه امینی، سندی دیگر بر اینگونه جدالهای احسن. این روش را، عالمان دینی ما و یاران امامان شیعه، از « پیامبر(ص) و آل(ع) » فرا گرفته اند و خود آن حضرت، به فرمان الهی، همراه با حکمت و موعظه حسنه ، از جدال و بحث نیکو هم بهره می گرفت . سیره ائمه دین ،اسوه ما دراینگونه کارهاست و حالت ها و رفتارها و شیوه های آنان را باید از این دید، مورد دقت نظر قرارداد. چه وقت با دشمن، بحث می کردند؟ چه موقع ،اعراض از بحث می کردند؟ در چه شرائطی سکوت می کردند و چه هنگام، یاران را امر به سکوت می نمودند و هنگام بحث، چه شیوه ای داشتند؟ اگر بحث، برای افزایش« معرفت» و ارشاد گمراهان باشد، اگر پرسیدن، به نیت کشف حقیقت باشد و پاسخ گفتن، به قصد کمک به این هدف، دیگر چه جای خصومتی و کشمکشی ؟ «بحث طلبگی» در محیطهای علمی و حوزه ها، از« رنگ جدال احسن» برخوردار است. امام امت می فرماید: «... دو تا طلبه، وقتی که با هم می نشینند و ... صحبت می کنند، گاهی می رسد به فریاد، این فریاد می زند سراو، او فریاد می زند سر او برای مطلب ،اما همه به دنبال اینند که حق را پیدا کنند، بعد هم که مباحثه تمام شد، دو تا رفیق هستند، می روند با هم می نشینند و چای می خورند، اینجوراشکال ،اشکال سازنده است ،اشکال مدرسه ای ،اشکال طلبگی ،اشکال سازنده است» 25. اما همه جا چنین نیست، متاسفانه. «جا»هایش را خودتان حساب کنید و بیابید. مناظره، معرکه جنگ نیست ! رینگ « بوکس» نیست ! بحث کننده ،« گلادیاتور» نیست که در« سیرک جدل» به جان حریف افتد! مناظره : خلع سلاح یک محارب فکری و مفسد عقیدتی است ؟ یا برخورد سازنده و تفاهم لطیف، برای رسیدن به دیدگاه حق است، و نباید به عملیات سمپاشی و شک پراکنی و لجن مالی تبدیل گردد. و نباید به « خصومت» بیانجامد. ناسالم بودن جریان بحث و جدال در تاریخ اسلام، چه فتنه ها بر پا کرده و چه مسلک های جدید و فرقه بازی های گونه گون پدید آورده است و به مخاصمات، کتک کاری ها،اخراج ها، تکفیرها، تهمت ها و تفرقه ها کشیده شده، به خصوص میان فرقه های چهارگانه اهل سنت و علمایشان و هوادارانشان و گاهی به آتش کشیدن بازارها و مدرسه ها و کشتارها را در پی داشته است و هر دسته ای، مال و جان طرف مقابل را هدر دانسته است 26. و مگر امروز چنین نیست ؟ عطف به ماسبق ! سنت بحث آزاد گر چه شنیدن حرف مخالف، دشواراست ،اما تحمل کردن و صبور بودن و از کوره در نرفتن، شجاعت است . «تحمل ناپذیری» نسبت به افکار دیگران، راه را به روی یک بحث آزاد و مناظره سالم می بندد و تکفیر و تفسیق و تهدید، هیچوقت جلوی فکری را نمی گیرد و اندیشه ای را از رسوخ و نفوذ، باز نمی دارد. لیکن، باید آمادگی قبول و حسن نیت و قدرت درک طرف مقابل را سنجید و به همان میزان، پیش رفت. به گفته فردوسی : مجال سخن تا نیابی، مگوی چو میدان نبینی، نگهدار، گوی 27 اگر استعداد پذیرش نباشد، قوی ترین بحاث هم کاری از پیش نمی برد و تیغش در میدان جدل نمی برد و اگر لجاجت و عناد در کار باشد که بدتر! به قول سعدی : فهم سخن چون نکند مستمع قوت طبع ،از متکلم مجوی فسحت میدان ارادت بیار تا بزند مرد سخنگوی، گوی 28 توصیه امام صادق علیه السلام چنین است : «با مردم «مخاصمه» نکنید، مردم اگر «توانائی» داشته باشند که ما را دوست بدارند، دوست می دارند، خداوند از مردم میثاق و پیمان گرفته و کسی در آن میثاق، هرگز کم و زیاد نمی تواند بکند».29 بر سر مسائل مکتبی و اعتقادی و پذیرش ولایت ائمه هم، نباید با دیگران که فاقد زمینه لازم اند جر و بحث و دعوا کرد. مردی خدمت امام صادق«ع» رسید و گفت : من مردی مخاصمه گر هستم و با هر کس که علاقه دارم وارد این امر شود (خط ولایت ائمه و تشیع) بحث و جدال می کنم. حضرت فرمود: با کسی دعوا و مخاصمه نکن ! هرگاه خدا برای بنده ای خیری اراده کند، در دلش خطی می اندازد که یکی از شما، احساس می کنید دوست دارید او را ببینید! 30 . کشش قلبی به سوی هم، زمینه ساز قبول و پذیرش و حق گرائی است. فیض کاشانی برای«مناظره»، شروط و آدابی می شمارد، ازاین قرار: 1 . هدف باید، رسیدن به حق و آشکار شدن آن باشد، نه آشکار شدن درستی نظر من و فور علم ...! که این، مراء است و از آن نهی شده است. قصد«حق» ،از آنجا دانسته می شود که امید تاثیر و پذیرش در طرف باشد، و اگر بداند که بی تاثیر است و طرف از رای خود بر نمی گردد، این مناظره جایز نیست، چون آفاتی بر آن مترتب می شود. 2 . مناظره کننده، مجتهد و صاحب نظر در مسئله باشد و اگر«حق»، بر زبان طرف جاری شد، ز موضع فکری خود، به رای طرف عدول کند. 3. اهم و مهم مسئله و ضرورت بحث و مجادله را محاسبه کند. 4 . مناظره، کمتر در ملا عام باشد، زیرا در حضور مردم ،انگیزه های «ریا» و «حرص» و «برتری جوئی» بیشتر آشکار می شود و عمل می کند. 5. در پی جوئی حق، مثل آن باشد که دنبال گمشده ای است که اگر یافت، خوشحال شود، هر چند در کلام حریف باشد و او را یاور خویش دریافتن گمشده ببیند، نه دشمن . 6. هرگاه رقیب می خواهداز سوالی به سوالی واز دلیلی به دلیلی دیگر منتقل شود، جلوگیر نشود، بلکه او را در رسیدن به مقصود و نکته مورد نظر، یاری کند. 7. با کسانی، مناظره کند که استقلال علمی دارند، تا اگر جویای حق است ، از آنان بهره ببرد. بسیاری ،از بحث و مناظره با زبردستان و پختگان پرهیز می کنند، تا مبادا حقی بر زبان آنان جاری شود، بلکه بیشتر علاقمند به بحث با افراد پائین تر و ضعیف ترند تا باطل خود را ترویج کنند.31 ورود دراین میدان، تسلط کافی را می طلبد. بحث کننده، باید سخندان و قوی باشد، نه بافنده و پشت سرهم انداز و هوچی ! ظرفیت لازم را داشته باشد، نه کم عمق و بی جنبه ! نقد آراء را با نقد شخصیت ها خلط نکند، به جای بحث آزاد و منطقی ،انتقام جوئی ننماید، در قضاوت و ظر، تحت تاثیر شخصیت مثبت یا منفی طرف قرار نگیرد، انصاف را از کف ندهد، ضعف در محاجه، باعث انکار حق و زیر بار حرف های روشن تر نرفتن می شود و اگر انسان از عهده برنیاید، در دل خود، احساس شکست، و نسبت به طرف ،احساس کینه و حسد می کند. کسانی که بخاطر نداشتن وضع علمی مطلوب، با گروهکها بحث سیاسی می کنند، یا با پیروان و ایدئولوگهای مکاتب، به بحث ایدئولوژیک می پردازند، خود می برند و جذب آنان می شوند و سندی برای ضعف مکتب به حساب می آیند. بی جهت نیست که خواندن کتب ضلال، برای افراد، حرام است، جز عده ای محدود، با شرائط لازم . و بی جهت نیست که ائمه(ع)، یاران خود را از چنین بحث هائی منع می کردند، مگر افرادی خاص را(که اشاره خواهد شد). اگرانسان، شایستگی های اخلاقی لازم را در نیت، روش و عمل مناظره نداشته باشد، خود، در چاه ویلی می افتد که رها شدن از آن بسی دشوار است. مرحوم فیض، باز در این زمینه، بحث مبسوطی تحت عنوان «آفات مناظره» دارد که چکیده آن تقدیم می شود: «مناظره، که برای چیره شدن بر خصم و مغلوب ساختن او و اظهار برتری نزد مردم است، سر چشمه همه اخلاق زشت نزد خدای متعال است، صفاتی که نزد شیطان پسندیده است ! آن که عشق به برتی و جاه طلبی در بحث و مباهات به دیگران دارد، این کشش، تمام ناپسندی های درونی را تحریک می کند و رذائلی از مناظره پدید می آید که عبارتست از: 1. حسد: چون نمی تواند برتر از خود را در بحث و مجادله ببیند، حسد در دلش شعله می کشد. 2. تکبر: خود را برتر از مردم می پندارد و گرفتار برتری طلبی و خود بزرگ بینی می شود. 3. کینه : بحث کننده، نسبت به هواداران طرف مقابلش، در دل احساس کینه می کند. 4. غیبت : معمولا بحث کننده، در غیاب رقیبش، حرفهای او را نقل می کند و به بدگوئی از او می پردازند، یا بدگوئی دیگران را تصدیق می کند. 5. خودستائی : (تزکیه نفس ) این گر چه راست باشد ولی زشت است که انسان خود را ستایش کند و خویش را به برتری و فضل ... منسوب نماید. چیزی که در بحث، فراوان پیش می آید. 6. تجسس : دنبال عیوب دیگران بودند، تا نقاط ضعف و لغزش های حریفان را کشف کند و به رخ بکشد و بی آبرو سازد. 7. خوشحالی از ناراحتی مردم و غمگین از خوشی آنان. این حالت در ارتباط با رقیب بحث پیش می آید و از اوضاع نابسامان طرف مقابل خرسند می شود. 8. زیربار حق نرفتن و حرص به کشمکش بیج، برای بحث کننده، گاهی مبغوض ترین چیز آن است که حق، بر زبان حریفش آشکار شود. 9. ریا: تلاش در جهت جلب نظر و توجه و تمایل مردم به خود » 32. به ویژه حسد و دشمنی و صف بندی و ... از طبیعی ترین عوارض اینگونه مباحثات است، بخصوص آنجا که با منطق نتوانند حرف تو را پاسخ گویند، به برهان قاطعی همچون چماق و «هو» متوسل می شوند! سعدی، چه زیبا گفته است : «بی هنران، هنرمندان را نتوانند دیدن، همچنان که سگان بازاری، سگ صید را، مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند، یعنی : سفله، چون به هنر با کسی برنیاید، به غیبتش در پوستین بر آرند و پیش آمدن نیارند، یعنی : سفله، چون به هنر با کسی بر نیاید، به غیبتش در پوستین افتد»... 33 . و چه عمیق، در کلام علوی می خوانیم : « المراء بذرالشر » 34 . جدال، تخم بدی است و از آن جز بدی نمی روید. توان و ظرفیت لازم نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند نه هرکه آینه سازد، سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاهداری و آئین سروری داند هزار نکته باریکتر زمو، اینجاست نه هرکه سر نتراشد قلندری داند جدال احسن و بحث آزاد، کار هر کس نیست . هم سعه صدر و وسعت نظر می خواهد، هم تسلط برمطلب ، هم قدرت بر استدلال لازم دارد، هم حوصله نتیجه گیری . گاهی هجوم باید کرد، گاهی دفاع نمود، گاهی حمله را رد کرد، گاهی باید حلقه محاصره کلامی را شکست، گاهی باید بال زد و پر کشید و از دام، بیرون جست ، و... چنین هم نیست که هرکس وارد این میدان شود، بتواند توفیق یابد. در عصر ائمه (ع)، برخی از اصحاب، به مجادلات کلامی و فلسفی به مخالفان و مادیون و دهریون می پرداختند. برخی قوی بودند و پیروز، برخی ناتوان بودند و درمانده ، امام صادق علیه السلام برخی را اجازه بحث می داد، برخی را تشویق به مباحثه و مناظره می کرد، برخی را هم نهی می نمود. این، نشان دهنده تفاوت شیوه آنان و اختلاف قدرت بحث و توانائی لازم بر این امر مهم است و آن حضرت هم، طبق ظرفیت و توانشان ، ارزشگذاری می کرد و تشویق می نمود یا منع می کرد. « هشام بن حکم »، یکی از این چهره های برجسته در بحث و مجادلات است . و « مومن الطاق »، قهرمان دیگری در میدان مناظره ! هشام، زبانی صریح و حقگو و بیانی نافذ و گیرا داشت و مناظرات خیره کننده اش، خطری عظیم برای حکومت به حساب می آمد. تا آنجا که خلیفه مقتدری همچون هارون الرشید، درباره اش گفت : زبان هشام، بیش از هزار شمشیر، در دلها نافذ و براست. این سخن را وقتی بر زبان آورد که مخفیانه در یک جلسه طولانی بحث هشام، پشت پرده به گوش ایستاده بود و قدرت و تسلط او را در بحث دید و اظهار کرد: با زنده بودن او، یک ساعت هم حکومت من دوام نمی آورد! به خدا سوگند، نفوذ بیانش در دلها، بیش از صد هزار شمشیر است: «مثل هذا حی و یبقی لی ملکی ساعه واحده ؟! فوالله، للسان هذا اللغ فی قلوب الناس ه من مأة الف سیف» 35. این دلیل چیرگی او در مناظره هاست، وامام صادق«ع» درباره اش فرمود: «ناصرنا بقلبه و لسانه ویده» 36. هشام، با دل و زبان و دست، یاور ماست. به کارهای گران، مرد کار دیده فرست که شیر شرزه در آرد به زیر خم کمند 37 و هشام ،از این گونه یل های نستوه و پیروزی آفرین بود که با هر که بحث می کرد، مغلوبش می ساخت. مومن الطاق (محمد بن علی بن نعمان کوفی ) نیزازاین چهره ها بود و مورد عنایت خاص امام صادق(ع). ابو خالدالکاملی می گوید: «مومن الطاق» را در حرم پیامبر دیدم که نشسته و جمعی دور او حلقه زده اند و او بحث می کند و به سوالاتشان پاسخ می دهد، نزدیک او رفتم و گفتم : - امام صادق«ع» ما را از بحث، نهی کرده است . - آیا به تو دستور داده است که به من بگوئی ؟ - نه بخدا، ولی خود مرا دستور داده تا با کسی بحث نکنم . - تو برو و از فرمانش اطاعت کن. ابوخالد کاملی می گوید :«حضور حضرت صادق رسیدم» و ماجرای « مومن الطاق» را به وی گفتم. حضرت لبخندی زد و فرمود: ای ابو خالد! مومن طاق با مردم سخن می گوید و (پیش از آن که گرفتار آید) پرواز می کند، اما تو اگر بحث کنی، همین که بالهایت را قیچی کنند، نمی توانی پرواز کنی : « ان صاحب الطاق یکلم الناس فیطیر، و انت ان قصوک لن تطیر».. 38 . استعداد لازم در بحث، دراینگونه موارد آشکار می شود. برخی می افتتد، برخاستن نمی توانند. بعضی محاصره می شوند، راه گریز نمی یابند. بعضی خوب بحث می کنند، اما قدرت نتیجه گیری ندارند. عده ای نقاط ضعف طرف را پیدا نمی کنند. جمعی در بحث ،ازاین شاخه به آن شاخه می پرند. اسلوب و تسلط و مهارت، بسیار مهم است. واما صادق«ع» دقیقا به شیوه مباحثات اصحاب خود آشنا بود و بر همان مبنی، برخی را اجازه می داد و بعضی را منع می کرد. به چند نمونه ، ازاصحاب ممتاز نگاه کنید: «عبدالاعلی» می گوید: به امام صادق عرض کردم : مردم بر بحث و سخنگوئی من، مرا خرده می گیرند و من با مردم بحث می کنم. (نظرتان چیست ؟) امام فرمود: « اما من یقع ثم یطیر، فتعم ! و اما من یقع ثم لایطیر، فلا » 39. کسی مانند تو، که می افتد ولی باز پرواز می کند، آری ،اما آن که پس از زمین خوردن، دیگر قدرت برخاستن و پرواز ندارد، نه، بحث نکند. «طیار» می گوید: به امام صادق«ع» عرض کردم : به من گفته شده که شما مناظره با مردم را نکوهش می کنید! فرمود: درباره امثال تو، نه، کسی که وقتی پرواز می کند، به خوبی می تواند فرود آید، و وقتی فرود آمد، به خوبی به پرواز می آید. بحث کسانی را که اینگونه باشند، بدمان نمی آید 40. و نیز، آن حضرت به (عبدالرحمن بن حجاج ) می فرمود: «یا عبدالرحمن ! کلم اهل المدینه فانی احب یری فی رجال الشیعه مثلک» 41. ای عبدالرحمن! با مردم مدینه سخن بگو و بحث کن، من دوست دارم که مانند تویی در میان شیعیان باشد. یک نمونه جالب : ارزشگذاری امام صادق«ع» به شیوه بحث یارانش در این روایت به خوبی آشکار است. جلسه بحثی طولانی، در حضور امام صادق علیه السلام برگزار می شود. افراد این مناظره، عبارت اند از: هشام بن حکم . هشام بن سالم . یونس بن یعقوب. حمران بن اعین. مومن طاق . قیس الماصر،... که همه از اصحاب آن حضرت اند. سوالی که مطرح شده بود، از سوی یک مرد شامی بود و پس از این بحث طولانی، به برکت سخن امام، آن مرد، مسلمان می شود. در پایان جلسه ، امام صادق«ع» نسبت به حاضران اینگونه داوری و اظهار نظر می کند: به «حمران بن اعین» می گوید: «یا حمران ! تجری الکلام علی الاثر، فتصیب» سخن را خوب دنبال می کنی، و به مطلب می رسی، یعنی لحظه به لحظه دنبال مطلب و حریف می روی، رد پا را می جوئی و روی همان نقطه می ایستی ،اسلوبی است موفق. و به هشام بن سالم رو کرد و فرمود: «ترید الاثر و لا تعرف» دنبال اثر می روی ولی آن را نمی شناسی. یعنی نقاط ضعف را پی جوئی می کنی ولی به آن نمی رسی. و به مومن طاق فرمود: «قیاس رواغ، تکسر باطل، لکن باطلک اظهر» قیاس کننده ای گریزان هستی، باطلی را با باطلی می شکنی ،اما باطل تو قوی تر است. یعنی روش تو استفاده از قیاسهای نتیجه بخش است و همواره جا خالی در بحث می دهی و سوژه به دست طرف نمی دهی، باطل را با باطل درهم می کوبی و می شکنی. آنگاه به قیس الماصر رو کرد که : «یتکلم و اقرب مایکون من الخبر عن الرسول ابد ما یکون منه، یمزج الحق بالباطل، و قلیل الحق یکفی عن کثیر الباطل ،انت و الاحوال ففازان حاذقان» . حرف می زند ولی نزدیکترین چیزی که از خبر پیامبر است، دورترین چیز می گردد (به محل استدلال و نتیجه گری که می رسد، باز دور می شود و قدرت استنتاج ندارد) حق و باطل را به هم می آمیزد، در حالیکه اندکی حق، از بسیاری باطل بی نیاز می کند. تو و مومن طاق ( احول ) خوب و ماهرانه می پرید و ازاین شاخه به آن شاخه خیز بر می دارید. راوی خبر، یونس بن یعقوب است. می گوید: فکر کردم الان قضاوتی را مانند آنچه برای این دو نفر (قیس و مومن ) گفت، درباره « هشام بن حکم» هم خواهد داشت. ولی دیدم که به او فرمود: یا هشام، لاتکاد تقع، تلوی رجلتک ،اذا همعت ای هشام، تو هرگز زمین نمی افتی، پاهایت خم می شود و جمع می گردد، ولی به زمین که می رسی، دوباره پرواز می کنی و اوج می گیری (گیر نمی افتی و در بحث زمین نمی خوری، در آخرین لحظات، باز هم پر می کشی و نجات می یابی ) مانند توئی باید با مردم بحث کند! از لغزش بپرهیز، شفاعت پشت سرتوست ...! آموختن شیوه صحیح مناظره، هم از جهت برخورد اختلاقی با طرف و هم از لحاظ استواری سخن و گیرائی بیان و صلابت منطق، از مهمترین عوامل توفیق دراین کار است . عوارض جدل هر چند جدل، خود عارضه و آفتی در پیکر علم است ، و هر چند که مراء و جدال، یک بیماری اخلاقی و انحراف رفتاری است ، اما... باز هم به عواقب و آثار سوء این عارضه باید نگریست . جدل، قدر و ابهت انسان را می کاهد، باعث گستاخی بی ادبان و بهانه جویان می شود، دشمنی و بددلی بر می انگیزد، و گاهی هم، تزلزل فکری و انحراف عقیدتی پیش می آورد. امام علی«ع» می فرماید: «من طلب الدین بالجدل تزندق» 43. هر که از راه جدل، در پی دین یابی باشد، سراز کفر و زندقه در می آورد. و نیز می فرماید: « ایاکم و المراء والخصومة ،فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیهما النفاق» 4. از مراء و دشمنی بپرهیزید، که این دو (جدل و مخاصمه ) دلها را نسبت به برادران بیمار می سازد و براساس آنها، نفاق می روید. اثر «نفاق آوری»، بطور مکرر در روایات بیان شده، همچنین عارضه کینه و کدورت و خصومت، پیامد طبیعی جدالهائی است که براساس استوار حق نباشد و انگیزه، تنها غلبه بر حریف باشد. از علی علیه السلام این چند حدیث را بخوانیم : ثمرة المراء الشحناء، سبب الشحناء کثرة المراء، لا محبة مع کثرة المراء، 45. (شحناء: دشمنی و کینه آکنده در دل ). آفت دیگر آن ، «دلمردگی» است، و دیگر، کوردلی و «بیماردلی». بازگشت این آثار همه به «دل» است . در یک حدیث، چهار چیز به عنوان « آنچه دل را می میراند»، بیان شده، که یکی هم مجادله و جر و بحث با «احمق» است : «...ومماره الاحمق، و یقول، ولا یرجع الی خیر» 46. که فقط « گفتگو» است، تو می گوئی او هم می گوید، بی آنکه رجوع به خیری در کار باشد. و در سخن حضرت امیر«ع» در «کوردلی» جدال کنندگان، چنین آمده است : «من کثر مرائه بالباطل، دام عمائه عن الحق» 47 . که می بینید، تکیه روی دوام و استمرار این کوری باطن از پذیرش یا شناخت حق است .ادامه اینگونه بحث های بیهوده ،«خصلت» و طبیعت ثانوی انسان می گردد و ترکش مشکل می شود. دراین باره هم سخن مولا اینگونه است : من عود نفسه المراء صار دیدنه 48. کسی که خود را به «مراء» عادت دهد، خوی او می گردد. که عاقل باید برای سلامت دل و جانش و حفظ شخصیت و حرمتش از آن بپرهیزد. بزرگان گفته اند: «حکیمی که با جهال درافتد، باید توقع عزت نداشته باشد و اگر جاهلی، به « زبان آوری» بر حکیمی غالب آید عجب نیست، که سنگی است که گوهر همی شکند» 49. و در حدیث است که : نه با « حلیم»، جدل کنید، نه با « سفیه» ، حلیم، دور و طرد می کند، و نادان، پست و خوار می سازد 50 . و در حدیث دیگراست : از امام صادق«ع»: نه با بردبار دان، مراء و جدال کن، و نه با سفیه نادان، زیرا که انسان بردبار، کینه تو را مخفیانه در دل می گیرد و سفیه، آشکارا به آزارت بر می خیزد: لاتمارین حلیما و لا سفیه، فان الحلیم یقلیک و السفیه یوذبک 51 و در سخن دیگرامام صادق« ع» است که : جدال با علماء، عداوت آنان را در پی دارد، و جر و بحث با سفیهان، دشنام و بدگوئی شان را 52 . در پایان این فصل ، این کلام امام سجاد « ع» را هم در تقسیم انواع جدلها بخوانیم، آن حضرت فرمود: گفتگوهای جدل آمیز، یکی از این چهار صورت را دارد: یا تو و مخاطب تو در چیزی جدل و مناقشه می کنید که حقیقت آن را می دانید و باز به مجادله می پردازید، در این صورت یکدیگر را رسوا ساخته و به « دانش» بی حرمتی کرده و آن را ضایع ساخته اید. یا هر دوی شما از حقیقت مطلب بی خبر و به آن جاهلید، دراین صورت، نادانی خود را آشکار کرده و جاهلانه خصومت کرده اید. یا آن که تو می دانی فقط، دراین حال، تو با ادامه بحث، با مخاطبت ستم کرده ای که در پی لغزش های اویی تا آبرویش را ببری . یا رفیقت حقیقت مطلب را می داند، و تو حرمت و قدر و منزلت او را نمی شناسی و مراعات نمی کنی، همه اینها محال است و جدال، خصومت آمیز، کسی که انصاف دهد و حق را بپذیرد و جدل های بیهود را واگذارد، ایمانش استوار می شود و دوستی با او نیکو می گردد و عقلش را مصون نگاه می دارد.53 جدل های دشمن ساخته جدل دشمن ساز و نفاق آور و رشته گسل، گاهی دام دشمن است . یکی از تورهای « تفرقه بینداز و حکومت کن» است. «جدل دشمن ساخته»، آن بحثی است که دشمن، به دهان دوستان می افکند، تا «مشغول» سازد. دشمن ،«مساله» می سازد، تا «سرگرم» سازد. و دراین سرگرم شدن به مسائل ساخته و پرداخته دشمن، چه سوء استفاده هاست که نمی شود، چه جیب هاست که زده نمی شود، چه غارت هاست که انجام نمی گیرد! جنگ زرگری را شنیده اید! مناقشات شدید لفظی، برای هدفی دیگر، البته پنهان ! و داستان «لحاف ملانصرالدین» معروف است : «گویند :ملا نیمه شب، غوغائی شنید، لحاف برخورد پیچیده و برای تحقیق، از خانه بیرون شد، یکی از تماشائیان لحاف را ربوده بگریخت . ملا به خانه برگشت. زن پرسید: غوغا بر سر چه بود؟ گفت : بر سر لحاف ما بود، که ربودند، ... و بنشست» 54 . آنان که دراینگونه مناقشات، وارد گود و میدان می شوند، غافلند که گاهی سر نخ، دست دیگران است و «معرکه گردانان» پشت صحنه مخفی شده اند و دو نفر یا دو گروه یا دو فرقه و مذهب را به جان هم انداخته اند تا از آب «جدل آلود»، ماهی سیاست بگیرند. امام امت، این بیدار اعصار و قرون، همیشه در چنین موقعیت هایی فریاد هشیاری و ندای آگاهی سرداده است، برخی شنیده و پذیرفته اند ولی بعضی، ناشنیده از آن گذشته اند. هم در این زمان ،به تناسب مسایل روز وجهت گیریها در قبال (قطعنامه 598)می گوید: « .... در مقطع کنونی، به طور جد، از همه گویندگان و دست اندرکاران و مسئولین کشور، و مدیران رسانه ها و مطبوعات می خواهیم که خود را از معرکه ها و معرکه آفرینی ها دور کنند و مواظب باشند که ناخودآگاه، آلت دست افکار و اندیشه های تند نگردند»... 55 . و هم پیش از انقلاب، در ارتباط با جنجال ها و مناقشات شدید و معرکه گیری های رنگارنگ و جدل های تند و مشغول کننده بر سر مساله «کتاب شهید جاوید» و «کشتن آقای شمس آبادی» و «آثاری دکتر شریعتی» بارها و بارها هشدار داد، که اینها دام دشمن است، تا فرصت هایتان به اینها بگذرد و از مسائل اصلی تر غافل بمانید. کلام امام، که مکرر روی این سه محور تذکر داده، یکی اینچنین است : «چه بساطی درست کردند برای کتاب «شهید جاوید». با هم اختلاف ،اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل کذا! یکی از آنطرف کشید و یکی از آنطرف کشید، و یک ماه مبارک و یک ماه محرم و سایر ایام خودشان را صرف کردند و قوا را هدر بردند و اعلیحضرت با کمال آرامش ،اموال این ملت را خورد و سلطه خودش را تحکیم کرد بر آنها. آقایان هم ... دعوا کردند سر این مطلب واختلافات، و منبرهایی که باید حرف این بشود که این سدی که سد برای اسلام، سد برای پیشرفت اسلام، برای پیشرفت مملکت است بشکنند، این سد محمدرضا شاهی را بشکنند، همه قوا صرف کتاب شهید جاوید شد و اختلاف سر کتاب شهید جاوید. هدر دادند قوای خودشان را چند سال ،الان هم دنبالش هستند. بعداز آن دوباره یک چیز دیگری را آوردند، مرحوم «شمس آبادی» خدا رحمتش کند، رفتند مثلا یا کشتند او را یا کشته شد، یکی بساطی هم آنطور بود، یکسال هم مردم را معطل این کردند که آقای شمس آبادی را کی کشت، دعوا سر یک همچنین مساله ای کردند و این بی نقشه نیست. شما خیال نکنید که همینطوری واقع شده، یک کسی را کشته ... خیر، این یک نقشه ای است که روی این نقشه حساب شده است. آنوقتی که شما می خواهید اجتماع با هم پیدا کنید و آنها می ترسند که مبدا در این اجتماعات چه بشود، یک همچنین مطلبی را پیش می آورند. یک قدری کهنه می شوند، یک چیز دیگر می آورند،« علی شریعتی» . چقدر قوای ما را، قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و همه قدرت ها را کوبیدند، برای اختلاف بین اهل منبر، داد و قال ،اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده چه»... 56 . و چند ماه بعد، دوباره این نزاعها را یاد می کند و از آنها به عنوان «غائله» نام می برد 57. یک ماه بعد، باز هم از آنها به عنوان «مساله فرعی» یاد می کند و اینکه دشمنان هم« ...کنار هم نشسته بودند، به ریش ما می خندیدند که اینطور ما اینها را «ملعبه» کرده ایم»... 58. و دو سه ماه دیگر، دیگر بار در جمع وعاظ و روحانیون، روی اینگونه مناقشات تکیه می کند و مشابه همان بیانات را می فرماید و می افزاید: «...همین قم، تمام وقتش را صرف کرد سر شهید جاوید، تا تمام شد ... آقای شمس آبادی را پیش کشیدند... بعد هم این یک خرده ای کم شد. شریعتی را پیش کشیدند، هی دامن بزن ،از این طرف تمجید، هر دو طایفه غافل از این که کجا دارد کلاه سرشان می گذارد»... 59 . مگر نه این است که برای اغفال از جبهه و دشمن اصلی، همیشه جبهه فرعی می گشایند و مساله کوچک را بزرگ می کنند، و «مساله» می سازند تا نیروها دراین جدال ها و تحلیل ها به تحلیل رود؟! و ما چه غافلیم اگر: «زندانی لفظ و اصطلاحیم و خوشیم» بحث به درازا کشید. سخن را همینجا به پایان بریم و از گرفتار شدن در دام های شیطانی جدل و مراء و مخاصمات، به خداوند پناه بریم و مصونیت از « آفات علم» را از درگاهش بطلبیم .
|