آخرین امام زاده، مشق احساس حامد صفایی پور چاپ فرستادن به ایمیل

امام خمینیجواني بیست و سه ساله بود
وقتي اولين منبر را رفت
يك منبر سياسي!
و چه هم همه اي برپاشد.
رضا شاه گفته بود :
"اين جوانك كه بود كه آشوب به پاكرد!"

"شرح دعاي سحر "را كه نوشت
بي نام و نشان ناشري چند نسخه اي چاپ كرد
علما راه افتاده بودند دنبال نويسنده اش
مي گفتند: اين مطالبش خيلي عميق است!
خیلی! 

آقا روح الله ساعت حوزه بود
وقتي مي آمد هشت صبح بود
و چون مي رفت، دوازده
طلبه ها ساعت هايشان را به وقت روح الله
كوك مي كردند

استادي كه اخلاق و فلسفه را
باهم خوب درس بدهد كم پيدا مي شود
جدال تاريخي عقل و عشق
در وجود او پايان يافته بود!

آقاي بروجردي اورا امين خودش مي دانست
در كارها با او مشورت مي كرد
همه مي گفتند: آقا روح الله وزير امور خارجه است!

نيم شب ريختند در حياط
عصبي و فرياد زنان!
همه را ترساندند.
در ايوان جانمازش پهن بود
ازهمان بالای ايوان صداشان كرد ؛ "
روح الله خميني منم، با بقيه چكار داريد !؟ "

در مقابل دنيا ايستاده بود
در مقابل مردم مي نشست
اشك مادران شهيد زانوانش را خم مي كرد!

خم به ابرو نياورد
در برابر مرگ
اقرار فرمود که:
"با قلبي آرام وضميري مطمئن به فضل خدا
از خدمت خواهران و برادران مرخص
و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم "

اين داستان آخرين امامزاده قرن ما بود!

 

دوازده بهمن هشتاد و هشت به احترام قدمهای امام تحریر شد. 

 

نظر ها
ارسال نظر جدید جستجو
داش هادي   |2010-02-04 09:54:38
قشنگ بود
خيلي
ناشناس  - آب، خرد و روشني   |2010-02-13 18:22:17
نيمه شب ريختند در حياط...

آدم از صلابتش وحشت مي کند... وحشت....
Nemo  - نقد روشنفكران!!!!   |2010-03-03 06:18:03
سلام خدمت همگي ياران عزيز اين سايت!
كاش به جاي حرف و كلام امام عمل امام هم بود
به قول قديميا
هر كس از ظن خود شد يار من
اما عجبا از اين ظنون1
ناشناس   |2010-03-07 07:01:15
چرا آخرین امامزاده؟!
نظر شما چیست؟
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."