صفحه اول گاه نوشته های من نوشته ی هم پیشانی هنر دویدن روی کاغذ، هلیا وثیق زاده انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد!
انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! چاپ
پنجشنبه, 09 آبان 1392 ساعت 20:15

PIC742یعنی کتاب تست زبان فارسی کن کور را فقط به خاطر آن مقدمه ی شورانگیزش از اتاق بیرون نکردم که می گفت: 

"زبان، رمز آمیزترین آفریده ی انسان است. اگر خدا انسان را آفرید، انسان هم زبان را آفرید و هم چنان که خداوند در انسان به شگفتی نگریست، انسان نیز هزاران سال در بهت این آفرینه ی رازوار خود فرو رفت تا سرانجام از بهت و خیرگی بیرون آمد و با خود گفت: «باید بدانم؛ باید از راز آنچه گویا، خود ساخته ام آگاه شوم!» و نشست و اندیشید... و اندیشید و اندیشید تا ناگه به رازی بزرگ تر پی برد؛ رازی که بهت زدگی اش را دو چندان کرد: او هنگام اندیشیدن با خود حرف می زد! در دلش آرام با خود سخن می گفت و گویا اندیشیدن یعنی همان سخن گفتن بی «صدا» با خود بود.

و اینجا بود که زبان برای او مهم تر از آنی شد که بود. زبان نه فقط راه ارتباط با هم نوعانش بلکه ابزار اندیشه و تفکر او بود..."

اصلا همه اش از آن جا شروع شد که پیشانی مجالی داد تا از این به بعد در کنار روایت کتاب تاملاتم را هم درباره ی نوشتن بنویسم و این، شاید یکی از همان نوشته هاست... پس اگر بر کام اهالی خوش نیامد ملامتم نکنید! که بسیار سفر باید، تا پخته شود قلمی... 
راستش در شگفتی ام! در شگفتیِ دو چیز که بسیار به هم شبیه هستند... راحت بگویم؛ در شگفتی "زبان" و "نوشتن"!
هر چه ببیشتر رشته ام را می شناسم و هرچه بیشتر صفحات کتاب درسی جورج یول را می خوانم بیشتر عاشقش می شوم! و عمیقا به فکر فرو می روم که چه قدر این دو حس من شبیه به هم هستند! که اصلا چه شد از رشته ی ادبیات که دو سال پیش تنها انتخابم بود منصرف شدم و به زبان شناسی روی آوردم...
بزرگواری می گفت: هویتت را به چیزی گره نزن! از آن عبور کن... حالا آن چیز شخصیت "آنی شرلی" باشد یا مثلا کتاب "اگر می توانید حرف بزنید، پس حتما می توانید بنویسید!". ولی باور کنید این گونه نبود که من عمدا خودم را به کتابی گره بزنم! انگار که مدام همه ی کلماتش در من گره می خورد! مثلا وقتی فکرش را می کنم که به راحتی می توانم بگویم: "من قبل از خواندن این کتاب" یا "من بعد از خواندن این کتاب"، بسیار شگفت زده می شوم، به وجد می آیم!، و اعتراف می کنم تاثیراتی که بر من گذاشته قابل عبور نبودند... همه شان در من هضم شده اند... و حتی انتخاب رشته ی دانشگاهی ام را ابتدا از این کتاب دارم.
کتاب "اگر می توانید حرف بزنید، پس حتما می توانید بنویسید" از مجموعه کتاب های "زبان و اندیشه" است و همانطور که پشت جلدش گفته، این مجموعه با کمک اندیشمندان علم زبان شناسی تدوین می شود.
بگذارید از اول برای تان تعریف کنم تا لااقل برای خودم بیشتر روشن شود که چرا اگر الان هر دو سه روز یک بار چیزی ننویسم مشوش می شوم! و هنگامی که می نویسم انگار خلوت یک ماهه را در یک صفحه آچار به دست می آورم و خودم را بیشتر می شناسم!
نوشتن و زبان شناسی که دو هدف بزرگ زندگی من هستند چه ربطی به هم دارند؟
نوشتن یعنی فکر کردن، یعنی کشف کردن! آدم چگونه می تواند در یک روز فکر نکند، کشف و شگفتی را تجربه نکند؟ و ننویسد؟ که وقتی می نویسد صدای خویش را به وضوح می شنود، آن را جلا می بخشد و خوش صدا می شود! و این شگفت انگیز ترین و تنها اولین کشفی است که هنگام نوشتن رخ می دهد! چه می گفت این نوشته ی پیشانی؟! "نویسنده ی «با صدا» خویش را درون متن اظهار می کند!"، صدای خود را پیدا کنید!
اگر خوب به صدای خود گوش کنید آن قدر لذت بخش است که گاهی بارها نوشته ی خود را می خوانید... بارها و بارها! و گویی آن را از بر می شوید! هرچه قدر هم بیشتر می خوانید بیشتر شبیه اش می شوید!
اگر خوب به صدای خود گوش کنید، وقتی هم که دیگران نوشته ی شما را می خوانند صدای تان را می شنوند! و کلمات شما دوباره جان می گیرد!... و اگر هنگام نوشتن به صدای خود گوش نکنید کلماتتان می میرند، نفس نمی کشند و برای دیگران هم صدا نمی کنند! چه کسی می گوید الهام فقط برای شاعران است؟ به صدایش گوش دهید!
برای من جالب بود که چیزی را کشف کردم که بعدا فهمیدم آن یکی از پرسش های اصلی در فلسفه ی زبان است!؛ «رابطه ی تفکر و زبان!» و دیروز که جورج یول می خواندم می گفت هنوز کسی نمی تواند بگوید کدام یک مهم تر است؟ تفکر یا زبان؟ و کدام  آن یکی را به وجود می آورد؟
واقعا آدم چطور می تواند بدون کلمه فکر کند؟ انگار که همه ی وجودش در زبان تنیده شده! در تاریخ و فرهنگ زبان. و زبان نیز تفکر او را شکل داده است...
ولی این تنها یک سوی ماجراست! سوی دیگر ذهن است و آدم های بی زبان! نه، نه، نه! اشتباه نکن! زبان تنها یک ماهیچه نیست در دهان تو که گاهی نطق هم بکند! زبان یکی از توانایی های ذهن است...
پس بگذار ببینم... اگر این طور است چطور استادمان می گفت یک آدم بی سواد روستایی را می شناسد که می تواند شعر بگوید؟!
چگونه ممکن است قبل از اینکه صورت نوشتاری کلمات در ذهن حاضر شود کسی بتواند شعر بگوید؟ خوب معلوم است دیگر! همانطوری که می تواند حرف بزند!
وای خدای من اینجا را ببین! جورج یول می گوید چینی ها به ازای هر کلمه یک صورت نوشتاری دارند و در واقع حروف شان نشانگر کلمات شان است نه تنها آواهای شان! ولی حروف الفبای فارسی یا انگلیسی به ازای هر حرف یک آوا را مدّ نظر دارد! چطور ممکن است؟ خدایا شکرت که مرا چینی نیافریدی! چون در این صورت اگر می خواستم نویسنده شوم مجبور بودم تنها از کلماتی استفاده کنم که وجود دارد! دیگر خودم نمی توانستم  کلمه ای بسازم! تازه به شرطی که ابتدا پنج هزار حرف اصلی شان(!) را یاد می گرفتم تا به قول جورج یول بتوانم فقط یک روزنامه بخوانم! 
بی خود نبود در جغرافیا می خواندیم این چینی ها این همه بی سواد دارند ها! انصافا یک بچه ی چینی چطور می تواند پنج هزار حرف یا به عبارتی کلمه را یاد بگیرد؟ چه قدر جالب! پس آیا می توانیم نتیجه بگیریم اگر در فرهنگ چینی خلاقیت در نویسندگی کم است به دلیل زبان شان است؟... حالا خودت حساب کن فرهنگ و تفکر را که قطعا به زبان شان گره خورده است!... اصلا مگر حالا می توانی با همین زبان فارسی یک کلمه بسازی؟ یک کلمه بساز ببینم؟ زودباش یک کلمه بساز! چه کلمه ای می تواند باشد این نادرالمولود؟ آهان! خودش است! «نادر المولود»! خسته نباشی! نادر که بر وزن فاعل است! مولود هم که معلول از مفعول! حالا بر فرض هم که هیچ کدام عربی نبودند، در ذهن تو چه می کردند؟ آیا تا به حال آن ها را نشنیده بودی؟ اصلا چه شد که تصمیم گرفتی خالق باشی؟! تو که حتی نمی توانی یک کلمه ی تمام عیار خلق کنی؟! بی آنکه هیچ عکسی را از آلبوم قدیمی زبان ات جدا کنی؟
اوه! می بینید؟ این قدر با خودم حرف می زنم که بعد از مدتی فکر کردن در کتابخانه دلم می خواهد یک نفر بزند سرِ شانه ام بگوید برو صفحه ی بعد!
نوشتن پیشرفته ترین توانایی زبان و دلم می خواهد بگویم بهترین مدل -یا ژستِ- فکر کردن است! پس لطفا دست هایتان را بگذارید روی صفحه کلید و کمی ژست فکر کردن بگیرید تا رازی را به شما بگویم!؛
انسان وقتی می نویسد تنها به افکاری که "دارد" سامان نمی دهد! بلکه شروع می کند به فکر کردن... و هر چه بیشتر می نویسد چیزهای بیشتری را کشف می کند!
برای همین است که فکر می کنم نوشتن خیلی کمک می کند تا در رشته ام موفق باشم! و حتی بر عکس؛ شناخت زبان مرا بیشتر در نویسندگی کمک می کند! اگر با مفهوم فلسفی زبان آشنا نمی شدم هیچ وقت این گونه عاشق نوشتن نمی شدم و حالا که عاشق نوشتن هستم فکر می کنم تنها چیزی که با این عشق برابری می کند زبان شناسی است! و این دو، در اوج خواستنی های من قرار دارند!
به قول لوئیس کارول؛
اگر بخواهیم تعریف درست و شایسته ای از انسان ارائه کنیم بهتر است بگوییم انسان حیوانی است که می تواند بنویسد!
...
پ.ن: اکنون شما را دعوت می کنم به خواندن روایت کتاب "اگر می توانید حرف بزنید، پس حتما می توانید بنویسید"...
و بسیار مشتاق صدای تان هستم!
لطفا، کمی؛
"صدا" کنید!

 

نظرات  

09 آبان 1392 ساعت 23:45
0 غول چراغ دهان، زبان! نوشته ای از حامد صفایی پور
سلام
اول از همه بابت قبولی در رشته فکر انگیز و البته "پر مخاطره" زبان شناسی تبریک می گویم.

متن پر شوری بود. متنی که نشان از استعداد رویایی شما با معماهای بزرگ می دهد؟
معماهای بزرگ ساده!

چگونه کودکی که برای اولین بار ، در شش ماهگی می گوید: "ماما"، در سن دو سال و نیمه مثل بلبل حرف می زند؟

چگونه موجودی مثل غول چراغ از لبهای تو بیرون می اید، و همه ساحات روح و ذهن و زبانت را احاطه می کند؟

من پیش بینی می کنم!
"مفهوم فلسفی زبان" شما را خواهد بلعید!
حالا میگید نه! صبر کنید!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
10 آبان 1392 ساعت 22:28
0 پاسخ: غول چراغ دهان، زبان! نوشته ای از هلیا وثیق زاده
نقل قول حامد صفایی پور:
سلام
اول از همه بابت قبولی در رشته فکر انگیز و البته "پر مخاطره" زبان شناسی تبریک می گویم.

متن پر شوری بود. متنی که نشان از استعداد رویایی شما با معماهای بزرگ می دهد؟
معماهای بزرگ ساده!

چگونه کودکی که برای اولین بار ، در شش ماهگی می گوید: "ماما"، در سن دو سال و نیمه مثل بلبل حرف می زند؟

چگونه موجودی مثل غول چراغ از لبهای تو بیرون می اید، و همه ساحات روح و دهن و زبانت را احاطه می کند؟

من پیش بینی می کنم!
"مفهوم فلسفی زبان" شما را خواهد بلعید!
حالا میگید نه! صبر کنید!

سلام، ممنون!
این عبارت عالی بود!: غول چراغ دهان! موجودی که از لب های تو بیرون می آید همه ی ساحات ذهنی ات را احاطه می کند! دقیقا همین طور است! برای خودش یک پا موجود است! برای همین است که می گویم هر چه بیشتر نوشته تان را بخوانید بیشتر شبیهش می شوید! ما همانی هستیم که به زبان می آوریم... یا بهتر است بگویم همانی "می شویم" که خودمان می گوییم! زبان بسیار تیز و موثر عمل می کند...
در ضمن، بد نیست در حین پیش بینی کردن یک دور از جان هم زیر لب بگویید! 8)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
11 آبان 1392 ساعت 19:57
0 تأملاتی درباره نوشتن... نوشته ای از م. علیخانی
ممنون به خاطر توجه به این دنیای ارتباط و توصیف زیبایتان.
رابطه بین تفکر، زبان، نوشتن! چه زنجیرهای ارتباطی بین آنها می توان یافت! تأثیرات متقابل آنها چیست؟ و....

نوشتن فرد را با افکارش رو در رو می کند, گاهی هم به خوبی, ذهن را از فشار افکار گنگ و تنش زا رها می کند.

نوشتن نشان می دهد چقدر برای بیان منظور و خواسته هایت, عواطف و احساست, واژه کم داری! و چقدر روابط محدودی خواهی داشت! و می فهمی که گنجینه وسیع لغات چه ارزشی دارد.

نوشتن نشان می دهد که چگونه بار عاطفی کلمات مهم است و حتی چقدر گاهی بدون آهنگ و لحن و زبان بدن, کلمات ناتوان و بی تاثیر می شوند! و مجبور می شوی, توضیح و توصیفت را بیشتر کنی! به گونه ای دیگر جبران کنی!

نوشتن گاهی نشان می دهد که چطور هرگز نمی توانی, اجازه حضور بعضی از افکارت را بر روی کاغذ بدهی!? که آنها را سرکوب کرده بودی و در واقع از آن می گریزی.

نوشتن گاهی رد افکاری را برایت افشا می کند, تا وقتی آنها را عمیق تر می خوانی و جملات را به هم ربط می دهی, تازه به کشف واضحی می رسی! یا حتی ممکن است متوجه پراکنده بودن افکارت بشوی!

به نظرم، هنر زیادی می خواهد که زبان را و صدایت را, در قاب نوشتن, با کلمات و جمله ها, به خوبی به تصویر بکشی!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 12:03
0 پاسخ: تأملاتی درباره نوشتن... نوشته ای از هلیا وثیق
نقل قول م. علیخانی:
نوشتن گاهی رد افکاری را برایت افشا می کند, تا وقتی آنها را عمیق تر می خوانی و جملات را به هم ربط می دهی... ممکن است متوجه پراکنده بودن افکارت بشوی!

سلام، دقیقا! ممنون که با دقت های روان شناختی تان، این نوشته را پربار می کنید! ;-)
حالا انصافا یک سوال! به نظرتان نوشتن "صدا" است یا "سکوت"؟ خلوت کردن است یا شلوغ کردن و شلوغ تر شدن؟!
من گاهی هر دویش را تجربه می کنم!اوایل می گفتم تنها صداست! و وقتی می نویسی حرفهایت بزرگتر و بیشتر می شوند! اگر غم را بنویسی غمگین تر می شوی! اگر شادی ات راشادتر! و صد البته شلوغ تر! ولی تازگی ها گاهی که دلم هوای خلوتی را می کند نگاهم می رود سمت صفحه کلید!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
14 آبان 1392 ساعت 18:40
0 نوشتن چه تأثیری دارد؟ نوشته ای از م. علیخانی
من فکر می کنم به شخصیت افراد و تأثیری که بر خُلق آنها می گذارد بستگی دارد. و یا به محتوای فکری که روی کاغذ می آید.

شاید بتوان گفت سبک نوشته های افراد درون گرا و برون گرا متفاوت است! و به نتایج فردی متفاوتی هم می رسند.

مثلاً یک فرد می خواهد در افکارش با افراد زیادی شریک شود و با خودگشودگی، از آنها می نویسد و شاید نوشتن یک نوع تفکر، باعث یادآوری، ارتباط افکار مختلف و ظهور تفکر جدیدتری هم می شود.
اما افرادی هم، بیشتر برای تبادل اطلاعات از نوشتن بهره می برند! و نمی خواهند افکار و برداشت ذهنی خود، یا به قول شما صدای خود را روی کاغذ ثبت کنند!

تحقیقاتی نشان داده درباره نگرانی ها و برون ريزی احساسات ،نوشتن فشار روانی را کمتر می کند و پردازش اطلاعات بهتر می شود. نوشتن تاثیر مثبت درمانی بر كنترل احساسات و غلبه بر ترس، غم و اضطراب دارد و تأثیرش تسکین دهنده است.
می شود گفت نوشتن ذهن را از افکار مختلف و شلوغ رها می کند و آرام تر می شود. پس خود فرد تمایل پیدا می کند که بیشتر بنویسد.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
11 آبان 1392 ساعت 21:56
+1 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از آیسو
نوشته ات مرا وادار به فکر کردن در مورد موضوعی کرد که کمتر راجع به ان میدانم...
تنها چیزی که از نوشتن برایم واضح است ان است که هر بار به سراغش رفته ام کمتر چیزی برای نوشتن دارم انگار فراموشی احساسات یا کلمات در من پیدا میشود یا همانطور که گفته شد نمیتوانم رابطه ی صحیحی میان احساسات وسیع انسانی و قطعه کاغذی پیدا کنم...
بنابراین فکر میکنم نوشتن یعنی بروز دادن افکار جلا داده ی انسان نه ان چیزی که در عمق وجودش به ان می اندیشد.
باز هم ممنون از نوشته ات هلیای عزیزم.
درضمن برای نوشته ام به قول خودت ملامتم نکن.زیرا تنها جلوه گر گوشه ای از فکر شخصی که در این باره چیزی نمیداند است.
به امید موفقیتت در این رشته عمیق فکری:)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 12:15
0 پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق
نقل قول آیسو:
نوشته ات مرا وادار به فکر کردن در مورد موضوعی کرد که کمتر راجع به ان میدانم...
تنها چیزی که از نوشتن برایم واضح است ان است که هر بار به سراغش رفته ام کمتر چیزی برای نوشتن دارم انگار فراموشی احساسات یا کلمات در من پیدا میشود یا همانطور که گفته شد نمیتوانم رابطه ی صحیحی میان احساسات وسیع انسانی و قطعه کاغذی پیدا کنم...
بنابراین فکر میکنم نوشتن یعنی بروز دادن افکار جلا داده ی انسان نه ان چیزی که در عمق وجودش به ان می اندیشد.
باز هم ممنون از نوشته ات هلیای عزیزم.
درضمن برای نوشته ام به قول خودت ملامتم نکن.زیرا تنها جلوه گر گوشه ای از فکر شخصی که در این باره چیزی نمیداند است.
به امید موفقیتت در این رشته عمیق فکری:)

سلام. ممنون از نظر زیبایت!:
"... انگار فراموشی احساسات یا کلمات در من پیدا میشود یا همانطور که گفته شد نمیتوانم رابطه ی صحیحی میان احساسات وسیع انسانی و قطعه کاغذی پیدا کنم..."
من حس می کنم این هم زبان خاص خودش را می خواهد! گاهی اگر حس می کنیم نمی توانیم این رابطه را برقرار کنیم اما هنگام حرف زدن مشکلی نداریم، به این دلیل است که زبان قلم خودمان را نمی دانیم! زبانی که با سایرین فرق می کند! و چون این زبان را نمی دانیم و زبان دیگران را هم در خور حرفی نمی دانیم که منحصر به خودمان است، از نوشتن منصرف می شویم!...
ولی فکر می کنم اگر تلاش کنیم تا زبان قلممان یا به عبارتی، "صدای" خودمان را پیدا کنیم از شنیدن آن لذت می بریم... صدایی که خیلی به لحن حرف زدنمان شباهت دارد!
اگر من از قلم نویسنده ی محبوبم خوشم می آید می توانم تا حدودی مطمئن باشم که از مصاحبت با او نیز لذت می برم!
کسانی که خوب حرف می زنند اگر صدای خودشان را پیدا کنند و از آن لذت ببرند، خوب هم می توانند بنویسند!
برای همین از این جمله ات خیلی خوشم آمد:
"نوشتن یعنی بروز دادن افکار جلا داده ی انسان نه(لزوما) ان چیزی که در عمق وجودش به آن می اندیشد."
صدایت را جلا بده و از آن لذت ببر! ;-)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
12 آبان 1392 ساعت 11:23
0 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از منوچهر فروزنده فرد
زيبا بود. فقط خودتان را به كتاب جورج يول و امثال آن محدود نكنيد. البته براي آغاز خوب است، ولي بعدها مثلا مي توانيد با «زبان و تفكر» نيك لاند ادامه دهيد و كم كم سراغ آثار ويگوتسكي و چامسكي و... برويد.
پيروز باشيد
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 13:32
0 پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق
نقل قول منوچهر فروزنده فرد:
زيبا بود. فقط خودتان را به كتاب جورج يول و امثال آن محدود نكنيد. البته براي آغاز خوب است، ولي بعدها مثلا مي توانيد با «زبان و تفكر» نيك لاند ادامه دهيد و كم كم سراغ آثار ويگوتسكي و چامسكي و... برويد.
پيروز باشيد

ممنونم از راهنمایی تان *
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
12 آبان 1392 ساعت 13:02
0 دوش در حلقه ی ما... نوشته ای از سید ستار
یاناطق
نوشتن یک معجزه است.باور نمیکنید . از برگ درختان هم معجزه تر!!!
تمام آنچه گفته اید زبان حال وقال دیگران نیز هست.به راستی چه محرومیتی بالاتر از اینکه ننویسی یا نخواهی بنویسی یا نگذارند بنویسی؟!!!
اگر نوشتن چاه تو باشد برای درد دل های شبانه دیگر نمی توانی ننویسی .برای زنده ماندن باید بنویسی .نوشتنت که تمام می شود لذتت پایان نمیشود بلکه شیب بیشتری به خود می گیرد.بله زمان چیدن گل های زیبای نوشته ات و هرس کردنشان می رسد.
خوب که می اندیشم می بینم نوشتن درد و درمان مشترک جمعی است که آنان را به دور خودگرد آورده!! حلقه ی رندان...
شاید حافظ هم در این حلقه بوده است.
دوش در حلقه ی ما قصه خودکار تو بود!!
با کسب اجازه از محضر حضرت حافظ
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 12:21
0 پاسخ: دوش در حلقه ی ما... نوشته ای از هلیا وثیق
چه قدر نظرتان خوش صدا است!: ;-)
"اگر نوشتن چاه تو باشد برای درد دل های شبانه دیگر نمی توانی ننویسی"
...
"نوشتنت که تمام می شود لذتت پایان نمیشود بلکه شیب بیشتری به خود می گیرد"
...
و این آخری را باید مدال صداقت داد!:
"خوب که می اندیشم می بینم نوشتن درد و درمان مشترک جمعی است که آنان را به دور خودگرد آورده!!"
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
12 آبان 1392 ساعت 13:04
0 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از اشکان کاظمی
اول از همه بابت عنوان مقاله، به نمایندگی از خودم از ساحت انسانی شما عذرخواهی می کنم. این تیپ جملات ژورنالیستی و بعضا فلسفی مربوط به کسانی است که اعتقاد راسخ دارند اجدادشان میمون یا قورباغه یا ... بوده اند و علوم انسانی خود را بر مبنای چنین اعتقادی بنا کرده اند. و چون می دانم شما ابدا به این اعتقادات سخیف معتقد نیستید، بنده این عذرخواهی را بر خود لازم دانستم. حتی اگر بگویید طنز بوده یا استعاره بوده یا اینکه از صنعت ادبی استفاده شده!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
12 آبان 1392 ساعت 13:08
0 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از اشکان کاظمی
دوم آنکه تبریک بابت قبولی در یکی از رشته های High Tech آینده دنیا.
می خواهم رازی را به شما بگویم :
رشته ای به نام Natural language processing که در ریشه وام دار رشته زبان شناسی و Ontology است در آینده ای نزدیک High Tech ترین رشته دنیا خواهد شد.
شاید خیلی از مردم رشته زبان شناسی را نوعی گذران اوقات فراغت به حساب آرند ولی بنده معتقدم قله علم محاسبات هوشمند و فناوری اطلاعات، گره خورده است به زبان شناسی.
هنگامیکه ماشینی بتواند بر اساس الگوهای زبان انسانی آموزش ببیند و سپس حرف بزند، آنگاه می توان آدم ها را تا حدی کپی کرد و برای هر یک از آنها Agent بوجود آورد.
در نسل چهارم وب (الان در حال گذر از نسل دو به سه هستیم) تلاش می شود در پشت هر سایت یک Agent هوشمند، منحصر به فرد و آموزش دیده در حال زندگی باشد که خود او به نمایندگی از صاحب سایت با مخاطبان ماشینی و انسانی دیگر به تعامل و مذاکره می پردازد و بسیاری از کارها را پیش می برد.
مثل اینکه دقیقا شما یک انسان استخدام کرده باشید و سالها همه آموخته ها، اخلاقیات و دستگاه اعتقادی خود را به او آموزش داده باشید.
مثلا فرض کنید روزی Agent پیشانی که شاید اسمش هوشنگ باشد، خود به تنهایی کامنت ها را تایید می کند و به برخی از آنها راساٌ پاسخ می دهد و حتی با دیگر Agent های هوشمند وارد مذاکره می شود و یا حتی در اعلی ترین حالت به مراجعین آقای صفایی پور مشاوره ای هر چند ابتدایی می دهد و ...
مورد استفاده دیگر تحلیل داده های بسیار بزرگ (Big Data) است و ایجاد Answer Engine ها به جای Search Engine ها می باشد. اینکه ماشین دقیقا سوال شما را بفهمد و سپس در جواب شما فقط یک کلمه یا یک جلمه برگرداند و نه یک چندین لینک صفحه وب.

و نیز اینکه می بینید دولت آمریکا گستاخانه از میلیاردها تماس تلفنی جاسوسی می کند، با تکیه بر دستاوردهای دانشمندان هم صنف شما است که این چنین داده هایی عظیم برایش کارایی خواهد داشت. (هر چند مال دزدی برکت نخواهد داشت)

بنابراین زبان شناسی و مشتقات آن علومی استراتژیک هستند که در آینده و نیز همین الان از جمله Top Secretهای دولت ها و برخی از شرکت می باشد

قدر بدانید و تلاش کنید که العلم سلطان!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 13:06
0 پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق
سلام آقای کاظمی. بسیار ممنونم از دقت نظر و اطلاعات مفیدتان! درست است. در میان رشته های علوم انسانی، زبان شناسی شاید تنها رشته ای باشد که ابزار «دقیقی» برای «تحلیل کردن» دارد...
راستی! در رابطه با آن تیپ جملات فلسفی که فرمودید یا مثلا «انسان حیوان ناطق است»، بله حق با شماست! من قبول ندارم که اجدادم میمون بوده اند! ولی آیا می توانم به عنوان یک دانشجوی ترم یک(!) زبان شناسی، حیوان را به معنای لغوی اش یعنی (زنده، حی) در نظر گرفته باشم؟ نه به معنای عمومی اش که بر هر موجود چهارپایی اطلاق می شود؟!
یا مثلا می توانم چون جمله ی «انسان حیوان ناطق است» در منطق معرف تفکر انسان است و مرز انسان بودنش را تفکر می شناسد یعنی نطق کردنی که از اندیشه بر می آید، بخواهم بگویم نوشتن نیز نوعی نطق کردن یا اندیشیدن است؟
من این جمله را برای عنوان نوشته ام انتخاب کردم، چون حس کردم بیشتر ربط را به ادعای کتاب "اگر می توانید حرف بزنید پس حتما می توانید بنویسید" دارد. این ادعا که نوشتن اندیشیدن است، و از این نظر با حرف زدن(نطق کردن) شباهت دارد.
ممنون از توجه تان. :-)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 13:31
0 پاسخ: پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از اشکان کاظمی
علیکم سلام

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِين َ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره 104)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نگوييد راعنا و بگوييد انظرنا و [اين توصيه را] بشنويد و [گر نه] كافران را عذابى دردناك است


"ابن عباس" مفسر معروف اسلام نقل مى‏كند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) مشغول سخن گفتن بود و بيان آيات و احكام الهى مى‏كرد، گاهى از او مى‏خواستند كمى با تانّى سخن بگويد تا بتوانند مطالب را خوب درك كنند، و سؤالات و خواسته‏هاى خود را نيز مطرح نمايند. براى اين درخواست، جمله‏ "راعنا" كه از ماده"رعى" به معنى مهلت دادن است به كار مى‏بردند. ولى يهود همين كلمه"راعنا" را از ماده "رعونه" كه به معنى كودنى و حماقت است استعمال مى‏كردند. (در صورت اول مفهومش اين است: "به ما مهلت بده" ولى در صورت دوم يعني اينكه "ما را تحميق كن"!). در اينجا براى يهود دستاويزى پيدا شده بود كه با استفاده از همان جمله‏اى كه مسلمانان مى‏گفتند، پيامبر يا مسلمانان را مسخره كنند. اين آيه نازل شد و براى جلوگيرى از اين سوء استفاده به مؤمنان دستور داد به جاى جمله "راعنا"، جمله "اُنظرنا" را به كار برند كه همان مفهوم را مى‏رساند، و دستاويزى براى دشمن لجوج نيست. بعضى مفسران گفته‏اند كه جمله راعنا" در لغت يهود يك نوع دشنام بود و مفهومش اين بود بشنو كه هرگز نشنوى" اين جمله را تكرار مى‏كردند و مى‏خنديدند!. بعضى ديگر نقل كرده‏اند كه يهود به جاى راعنا"، "راعينا" مى‏گفتند كه معنيش "چوپان ما" است، و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را مخاطب قرار مى‏دادند و از اين راه استهزا مى‏كردند.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 14:26
0 پاسخ: پاسخ: پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق
قبول دارم که همیشه و همه جا نمی توان از این ریشه یابی ها کرد. و باید ملاحظه ی چند جانبه ای داشت. اما این در شرایطی است که تناسب رعایت نشود.
هنگام نوشتن این جمله واقعا مفهوم حی هم در ذهنم بود ولی بیشتر آن را بر آهنگ «انسان حیوان ناطق است» به کار بردم. که آن را در دلیل دوم توضیح دادم. نمی دانم چقدر در ایجاد تناسب عنوان و محتوا موفق بودم ولی سعی داشتم بر اساس نوشته که موضوع مشخصی دارد عنوان را انتخاب کنم. تناسبی که مشخص کند منظور من از عنوان چه بود و مراد از حیوان چیست؟ و چون مخاطبم را شخصی در نظر گرفتم که مانند شما عنوان و نوشته را -با هم- می خواند برای عنوان، تفکر(نطق) را که مرز انسانیت است نوشتم.
در واقع در بند اول چیزی را که هنگام نوشتن در ذهنم بود و در بند دوم دلیل اصلی را توضیح دادم.
ممنون از نگاه نقادتان.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 08:09
0 تشکر نوشته ای از tahere amini
ممنون که ذهنیات قشنگت رو با من هم به اشتراک گذاشتی.................
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 14:34
0 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از یوسفی
سلام دوست عزیز
بسیار لذت بردم. خوشحالم که رشته انتخابی ات کاملا با علایقت سازگار است و برایت آرزوی توفیق و سلامتی دارم. این روزها بیش از آنکه مشتاق "صدا"یت باشم بی تاب "حضور"ت هستم!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 17:55
0 پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق زاده
سلام بر «عزیزِ دوست»! ;-)
ممنون و به قول بچه ها:"آینه!..."

فقط به "دیانا" بگو باز هم آن آینه ی قدیمی اش را بگیرد جلوی خورشید تا از دور درخشش اش به پنجره ی اتاقِ "آنه" برسد و خودش را دوان از میان افراهای آوازه خوان و توسکاهای سفید به او برساند! به تو!و "حضور" یابد! با یک سبد زنبق عطراگین! :-)
حالا اینکه توسکاها سفید می شوند یا مثلا زنبق اصلا عطر دارد یا نه را به تخصص خودت وا می گذارم اما همین قدر اطمینان بدهم که افراها آواز می خوانند! خودت گوش کن:
رمان اول،
آنشرلی: «ماریلا به نظر من افراها خیلی اجتماعی هستند، چون وقتی از کنارشان رد می شوی برایت سوت می زنند و آواز می خوانند...» ;-) :-*
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
13 آبان 1392 ساعت 21:40
0 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از مجتبی فرقانی
خیلی خوب نوشتید مثل همیشه در این بحثی نیست اما درباره عنوانی که استفاده نمودید صحبت دارم:
نخست اینکه این تعریف ارسطو از انسان که او را حیوان ناطق می داند یک تعریف فلسفی است در این تعریف ویژگی ناطق بودن جداکننده انسان و حیوان دانسته شده است اما چند وقتی است این نظریه در ذهن من وول می خورد که زبان به نوعی چاره جویی است! یک بار هم ذیل مطلب آفرینش در قرآن آن را با آقای دکتر در میان گذاشتم. من این گونه فکر می کنم که: هر موجودی برای بقا روش و شیوه ای دارد، اگر ریشه بقای انسان را در ایجاد رابطه فرض کنیم (این حرف اصلا علمی نیست!!) آنگاه می توان ادعا کرد بشر به نحوی مجبور به تکلم است. انسان شاخ، ماهیچه های ورزیده، سرعت بالا، قدرت پرواز و ... ندارد، انسان فکر میکند و در یک زندگی جمعی تفکراتش را به میان می گذارد این ضامن بقای زندگی اجتماعی، تعامل و در نتیجه بقای انسانی است. من فکر می کنم بایستی دخالت فلسفه در زبان را به حداقل رساند و به روشهای تجربی (معرفت پسینی) روی آورد چیزی که فکر کنم در رشته زبان شناسی به آن پرداخته می شود.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 17:05
0 پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق زاده
نظر جالبی دارید! مشتاقم بیشتر بدانم.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
14 آبان 1392 ساعت 10:22
0 ظاهر بين نوشته ای از خليل
.خدا ميدانداگر اين نوار بنفش سمت راست وكادر مستطيل شكل حصار بندهاي نوشته هايت نميشد كلمه هاتاكجاي پيشاني آدم پرواز ميكردند! خط به خط داد ميزدند كه از مرغزار روحت به زور توي جمله هاجاشده اند و فقط پذيرفته اند كنار هم بنشينند تا خواندني شوند.بااين وعده كه به محض رويت شدن، ميتوانند بازهم آزادانه از تمام زواياي فكرخواننده شان بالا بروند!

واين اولين نكته اي بود كه تابندآخرهم رهايم نميكرد! كلمه هاي وول ميخورند وسخت است نگاه كردن تمام قد هريك وبراندازكردن شان باهم ونهايتا يك پيوند ميان شان برقرار كردن.

2.پس دست به كار شدم و"دو"صفحه سفيد كناردستم گذاشتم تا باچموشي جمله ها، اصل مطلب هاازدستم درنرود ودرعين حال بازي هاي كلامي را گم نكنم. "حس "و"تجربه" مدام جايشان راباهم عوض ميكردند و بهتربگويم، جلوي چشم آدم ازخوشحالي ميرقصيدند. وهي فراموش ميكردند كه نيمهء"‌دليل گرا"ي خواننده سرگيجه ميگيرد وپاسخ سوال هايش مدام به پر ِ دامن ِ پيچان ِ يك "حس" ديگر گيرميكردوناچاري سوالش رهاميكردوبه خط بعدميرفت....
واين شد كه آخرمتن جاميخورد كه "ا!‌ چي شد الان؟؟؟؟....مهمان حديث نفس يك دانش جو زبان بودم دروصف نگاه اش به چندكليدواژه ، يا معرفي يك كتاب، يا روايت نظرات يك نويسنده ديگر؟"
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 17:30
0 پاسخ: ظاهر بين نوشته ای از هلیا وثیق زاده
سپاس از توصیف زیبایت "خلیل" عزیز! که مطمئنم می تواند خودش تا آن سوی این رشته های فیبری پرواز کند و با دست های باز اشتیاقش را نثار هر نویسنده ای کند! همین طور که نصیب من کرد!
و من هم جاخوردم از اینکه حتی در جاخوردنت هم این قدر مرتبی! :-) که تقریبا همه ی آنچه موجب جاخوردنت می شوند خود نقشی از زبان هستند!:
یک:"حدیث نفس" (که با "محمل اندیشه" همراهش کردم!)
دو: معرفی کتاب (تو بخوان "آفرینش ادبی"!!!)
و سه: روایت نظرات (تو بخوان "ایجاد ارتباط")
البته می توانی محتوای پرانتز مورد دوم را نادیده بگیری!
و باور کنی این نوشته با توصیفت(همراه با کمی فروتنی!) مطابق است... یعنی همه ی آنچه را که احساسم بود به دست کلمات سپردم تا آب و دان اش بدهند...
برای همین است که این نوشته را از روایت های کتاب جدا کردم. و تنها از این جهت که با "نوشتن" ارتباط مستقیم دارد، بر صفحه ی "دویدن روی کاغذ" آوردم.
ممنون ;-)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 18:01
0 پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از Sareh Aghamiri
سلام

رشته ی ترسناکی داری هلیا! دفعه ی اول که نوشته ات رو خوندم, یکم به فکر فرو رفتم که من چطور این همه وقت با این وسیله ی زبان مانور می دادم بدون این که کوچکترین چیزی ازش بدونم! حس کردم که به یه دنیای کاملا ناشناخته وارد شدم که حتی نمیدونستم چجوری باید حرکت کنم! به این نتیجه رسیدم که اگه یک دقیقه ی دیگه معطل کنم, احتمالا تا آخر عمر هنگ میکنم و قادر به تکلم نخواهم بود!!!! :-|

ولی در مورد نوشتن; به اندازه ی کافی بحث کردیم که نظرات همدیگر رو بدونیم! ولی یه چیزی رو یادم نمیاد که هیچوقت ازت پرسیده باشم: می خوای چی بنویسی؟؟؟؟
اصلا نوشتن برات هدفه یا وسیله؟؟
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 18:51
0 پاسخ: پاسخ: انسان؛ حیوانی که می تواند بنویسد! نوشته ای از هلیا وثیق زاده
ممنون :-) چرا همش می گویید ترسناک! آقای صفایی پور هم می گویند بلع ناک! به نظرم بیشتر جالب ناک است! و شگفت انگیز!
نوشتن داریم تا نوشتن. نوشتنی که اینجا وصفش کردم "هدف" است. چرا که نمی توانی از نویسنده اش بپرسی که می خواهد چه بنویسد؟! چون خودش هم نمی داند! بلکه قرار است در حین نوشتن بفهمد. مگر قبل از فکر کردن می شود دقیقا مشخص کرد که قرار است به چه چیز فکر کرد؟! نوشتن به این معنا که کشف است نیز مانند تفکر است! نمی دانی قرار است چه بنویسی! تنها شروع می کنی به نوشتن(که وسیله ی فکرکردنت است یا به قول زبانی ها: محمل اندیشه ات) و در هنگام نوشتن، خودت برای اولین بار و به عنوان اولین شخص نوشته ات را می خوانی! و می بینی که چه داری می نویسی!
و مدل دوم نوشتن نوشتنی است به عنوان وسیله. برای اینکه پیغامی را منتقل کنی، کامنتی را بگذاری(که همان هم میتوانی به هدف تبدیلش کنی) یا برای اینکه مقاله ای بنویسی و تحویل استاد بدهی!
هر کس اگر از نوع اول نوشتن استفاده نکند، مجبور است از نوع دوم استفاده کند. چون می خواهد ارتباط برقرار کند و نوشتن برایش وسیله است! پس معلوم است که من هم مانند گروه دوم نوشتن را به عنوان وسیله به کار می گیرم. می نویسم تا منظورم را برسانم. اما اعضای گروه اول محدود ترند که من دوست دارم جزء آنها هم باشم.
اگر می پرسیدی کدام نوع نوشتن را بیشتر دوست داری؟ نوشتنی که وسیله است(گروه اول) یا نوشتنی که هدف است(گروه دوم) قطعا جواب می دادم هدف!
کتاب می گوید:
"بر خلاف تصور عموم، نویسندگان معمولا به خود نمی گویند: «خوب! حالا که می دانم چه می خواهم بنویسم، می نشینم و شروع به نوشتن می کنم!»"
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 23:41
0 الزبان شناسی، ما الزبان شناسی، و ما ادراک ما الزبان شناسی نوشته ای از امیرحسین مجیری
سلام
در مورد «پر شور» بودن متن، با آقای صفایی پور و دیگرانی که نظر داده اند، موافقم.
و خیلی خوشحالم که توی «زبان شناسی» مشغول تحصیل شدید. نمی دونستم دوره ی کارشناسی اش هم تاسیس شده. چون یکی دو سال پیش که نبود انگار. به هر حال، خیلی رشته ی خوبی رفتید مسلمن! من دوست داشتم اگر زمانی قرار باشد چیزی توی پیشانی بنویسم از «زبان» و «زبان شناسی» و شگفتی های این دو بنویسم که بحمد الله شما این طور که پیش می روید، به زودی به نوشتن از این ها به شکل مفصل تر هم می رسید و این خیلی خوب است. (اعتراف می کنم که حسودی ام شد!)

اما چند نکته در مورد نوشته تان:
1- در مورد چینی ها، نمی شود گفت امکان ابتکار در زبان ندارند. اصلن در ادامه ی زبان شناسی، متوجه یکی از اصل های مترقی و خیلی مهم زبان شناسی می شوید: «هیچ زبانی بر هیچ زبان دیگری، هیچ برتری بالقوه ای ندارد». فرقی هم نمی کند زبان جهانی دو میلیارد آدم باشد یا زبان صد نفر یک قبیله. زبان چینی در گذشته متکی به کلمه ها بوده است و الان ساختار «هجایی» پیدا کرده یعنی به جای آواها از هجاها استفاده می کنند و به همین دلیل، امکان زایایی در زبان شان وجود دارد. همچنان که همان وقتی که متکی به کلمه ها هم بوده است، راه هایی برای زایایی ایجاد کرده بودند که در همان کتاب یول توضیح می دهد. مثلن استفاده از ساختار آوایی واژه برای ساخت واژه ی جدید. ضمن آن که استفاده از «زبان» چندان ربطی به «سواد» ندارد. چینی ها می توانند با هم حرف بزنند؟ راحت حرف هم را می فهمند؟ خب! پس زبان شان زایاست! همین کافی ست. ضمن آن که یکی از شگفتی های زبان چینی، استفاده شان از «آهنگ» برای ساخت کلمه است. چیزی که من هنوز نتوانسته ام درست درکش کنم. این که «ma» بر اساس آهنگ «خیزان» یا «میان» یا «افتان» یا «خیزان افتان» یا... می تواند معنی های مختلف بدهد! جالب این جاست که چینی ها از کودکی این توانایی را بروز می دهند.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 آبان 1392 ساعت 19:29
0 پاسخ: الزبان شناسی، ما الزبان شناسی، و ما ادراک ما الزبان شناسی نوشته ای از هلیا وثیق
سلام ممنون از نظر خوب تان.
رشته ی زبان شناسی در مقطع کارشناسی از سال 86 تنها در دانشکده ی زبان های خارجه دانشگاه اصفهان تاسیس شده و دوسال هم دانشگاه شیراز این رشته را در کارشناسی پذیرفته. ولی بعد از آن دوسال هیچ دانشگاهی در ایران به جز دانشگاه اصفهان و جهرم این رشته را در دوره لیسانس ارائه نمی کند.
و فعلا تنها زیر گروه رشته ی انسانی است اما به احتمال زیاد از سال آینده رشته ی شناور خواهد شد که از کنکور زبان هم ورودی بپذیرد.
در مقابل نظرات تخصصی شما درباره ی زبان سپر می اندازم! و برای بار دوم در پیشانی اعتراف می کنم که این صفحه فعلا تنها درباره ی نوشتن است و این نوشته اگرچه درباره ی زبان شناسی هم بود ولی تنها از آن جهت که با نوشتن ارتباط مستقیم داشت منتشر شد. مانند نوشته ی قبلی که درباره ی دویدن بود و ارتباط آن با نوشتن!
تنها فرقش این بود که دیگر روایت کتاب نبود بلکه روایت احساسی بود درباره ی نوشتن.
البته ممکن است در نوشته های بعدی هم بویی از زبان به مشام برسد اما باز هم با نوشتن همراه است! خوب طبیعی است قلم هر نویسنده بوی فضایی را بگیرد که در آن تنفس می کند! اصلا خدا را چه دیدید؟! شاید بعد از تمام کرن جلو سوم آنشرلی از زبان او کتاب ها را روایت کنم! ;-)
خلاصه اینکه من فعلا به خودم جرات رسما نوشتن درباره ی زبان شناسی را نمی دهم! همینطور که الان جرات نمی کنم آدرس این صفحه را به یکی از استادانم بدهم!
پس همه ی حرف هایی که درباره ی چینی ها یا سواد و... زدم کاملا بازخوردی حسی و ترغیبی بود... و دقت علمی شما نیز مرا به تحسین واداشت تا نظرتان را درباره ی کتاب درباره ی زبان محمد رضاباطنی و ایضا چند سوال دیگر بپرسم! کتاب خیلی خوش مزه ایست!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
15 آبان 1392 ساعت 23:43
0 الزبان شناسی، ما الزبان شناسی، و ما ادراک ما الزبان شناسی نوشته ای از امیرحسین مجیری
2- «نادر المولود» اگر در فارسی استفاده شود، فارسی است و اگر در عربی استفاده شود، عربی است! این هم یکی از حرف های مهم زبان شناسی است. این که «سره نویسی» و «سره گویی» به آن شکل مرسوم که بسیاری از ما در ذهن داریم، عمومن غلط است چون هیچ زبان سره ای وجود ندارد. زبان ها در تعامل با یکدیگر شکل می گیرند. اصلن بالاتر از این که زبان قرآن هم کاملن عربی نیست؟! (مقاله های زیادی در مورد «واژگان دخیل در قرآن» نوشته شده است که در http://www.noormags.com/ می توان پیدایشان کرد). مهم این است که به شکل طبیعی بنویسیم و حرف بزنیم. وقتی فارسی زبان ها، حرف ما را بفهمند، یعنی داریم فارسی حرف می زنیم. دیگر مهم نیست که بگوییم «ممنون» یا «سپاس» یا «تنکس» یا «مغسی». البته بحث در این باره مفصل است.

3- مطمئنن هیچ انسانی نمی تواند به شکل «کن! فیکون» چیزی بیافریند اما به جز آن که می تواند! می تواند چیزها را با هم ترکیب کند و چیزی بسازد که پیش از او کسی نساخته بوده است. این در همه ی زمینه ها درست است و در زبان هم درست است. بله! من می توانم واژه ی «شیوگالوسوپام» را بسازم به معنای «نوشته ای که پانصد کلمه دارد و نویسنده اش مردی حدودن سی و چهار ساله است و آخرین کلمه اش «می شود» است». اما مسلمن خلق من جدید نیست، چون همه ی آواهایش پیش از این وجود داشته اند. (در مورد این حرف، نوشته ی زیر ایده ی جالبی دارد:
http://mahdiehweblog.persianblog.ir/post/708)
اما آیا این حرف ها به معنی آن است که نویسنده نمی تواند ادعای خدایی بکند؟! چرا! اصلن جذابیت زبان به همین قدرتی است که در ادعا کردن به اهلش می دهد. انسان، دوست دارد آفریننده باشد. پس فکر می کند، پس حرف می زند، پس می نویسد. و این گونه می آفریند و خدا می شود!

4- جورج یول، فیلسوف زبان نیست. احتمالن در ادامه ی رشته به کتاب های کوروش صفوی بزرگوار برسید. کتاب های ساده نوشته شده ای که معنی شناسی را به خوبی تبیین می کنند و مقدمه ای هستند برای فلسفه ی زبان.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 آبان 1392 ساعت 19:35
0 پاسخ: الزبان شناسی، ما الزبان شناسی، و ما ادراک ما الزبان شناسی نوشته ای از هلیا وثیق
از نظراتتان استفاده کردم. دو سه کتاب هم از بزرگوار صفوی خوانده ام...
و با شما موافقم! مهم ترین چیزی که تا به حال یادگرفته ام این است که زبان از هیچ کس دستور نمیگیرد الا کسانی که از آن استفاده می کنند! آن ها هستند که به زبان قاعده می بخشند. زبان برای ایجاد راحتی به کار می رود و شاید از معدود مفاهیمی باشد که دست خوش تکلّف نمیشود!
یکی از استادانمان می گفت زبان فرانسوی از اشتباه به کاربردن زبان انگلیسی به وجود آمده!
کار زبان شناسان تنها "توصیف" قواعد زبان است. قواعدی که گویشوران به طور طبیعی به کار می گیرند! و کمتر وضع کردن قوانینی برای آن.
و این است دعوای بین ادیبان و زبان شناسان!
فرهنگستان به زبان شناسان بیشتری نیاز دارد... بسیاری از جمعیت آن ادبیاتی هستند! و الخ...
باز هم ممنون از اینکه "صدا"یم را درآوردید! :-)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 آبان 1392 ساعت 10:05
0 تناسب میان صدا و سکوت نوشته ای از م ج
نقل قول هلیا وثیق:
نقل قول م. علیخانی:
نوشتن گاهی رد افکاری را برایت افشا می کند, تا وقتی آنها را عمیق تر می خوانی و جملات را به هم ربط می دهی... ممکن است متوجه پراکنده بودن افکارت بشوی!

سلام، دقیقا! ممنون که با دقت های روان شناختی تان، این نوشته را پربار می کنید! ;-)
حالا انصافا یک سوال! به نظرتان نوشتن "صدا" است یا "سکوت"؟ خلوت کردن است یا شلوغ کردن و شلوغ تر شدن؟!
من گاهی هر دویش را تجربه می کنم!اوایل می گفتم تنها صداست! و وقتی می نویسی حرفهایت بزرگتر و بیشتر می شوند! اگر غم را بنویسی غمگین تر می شوی! اگر شادی ات راشادتر! و صد البته شلوغ تر! ولی تازگی ها گاهی که دلم هوای خلوتی را می کند نگاهم می رود سمت صفحه کلید!


سلام به دوست و هم پیشانی عزیزم
نمی دانم چرا تازگیها اینقدر به پریدن میان کلام دیگران علاقه مند شده ام!
بله به نظر من هم هم صداست و هم سکوت.
به نظرم آنچه نوشته به دنبال القای آن است صدای آن و آنچه با بیان آن به دنبال ایجادتامل در آن است و به این وسیله مکث های چندهزارم ثانیه ای -کمتر یا بیشتر- در ذهن انسان ایجاد می کند، سکوت آن است . و هیچ نوشته ای از ایندو خالی نیست. حتی نقطه های پایانی ای که شما می گذارید و فاصله ای که میان بندها هست از آنجا که جنین تاثیری در ذهن دارند، در حکم سکوت و مکث نوشنه ی ما هستند!
و شاید این تناسب میان صدا و سکوت یک نوشته است که آن را خواندنی تر می کند همچنانکه یک اثر موسیقیایی را شنیدنی تر.
و به میزانی که استعداد و تمرین و آموختن مهارت درک چنین رخدادی( در نوشتن و خواندن) را بکار ببندیم و در خود تقویت کنیم می توانیم یک نویسنده ی خوب و یا یک خواننده ی خوب بشویم.
و همچنانکه هر فردی یک صدای منحصر بفردی دارد، یک نوشتار منحصر بفردی هم دارد و در این میان تقلید می تواند اثر مطلوب-و گاهی هم نامطلوب- ی بر صدای ما هم در خوانندگی و هم در نویسندگی داشته باشد.

آخ! یادم آمد در شباهت خوانندگی و نویسندگی بک نوشته ی طولانی کاملا خیالی و غیر علمی درست به سبک همینها نوشته ام و ماه ها پیش وعده داده ام آن را ویرایش کنم و برایت بفرستم!
به بزرگواریت مرا بسبب این خلف وعده عفو کن و اندکی دیگر هم صبر! :-)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 آبان 1392 ساعت 19:42
0 پاسخ: تناسب میان صدا و سکوت نوشته ای از هلیا وثیق
سلام بر م.ج خوش صدا! ممنون
می گم شما بیا، حالا بِپَر بِپَر بیا! ;-)
کیف بردم از این نتیجه گیری ات:
"و شاید این تناسب میان صدا و سکوت یک نوشته است که آن را خواندنی تر می کند همچنانکه یک اثر موسیقیایی را شنیدنی تر."

اما گمان نکن این کیف بردن مانع از این می شود که شش ماهگی ام را در برابر این صبر چند ماهه فراموش کنم!!!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 آبان 1392 ساعت 19:45
0 ادامه: نوشته ای از هلیا وثیق
ببخشید! اصلاح می کنم:
منظورم این بود که:
"اما گمان نکن این کیف بردن «باعث» این می شود که شش ماهگی ام را در برابر این صبر چند ماهه فراموش کنم!!!"
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 

نظر شما چیست؟


کد امنیتی
تصویر جدید