مدرسه مخملباف (مصاحبه با حنا مخملباف) چاپ فرستادن به ایمیل
مقاله های خواندنی - مقاله های آموزشی
پنجشنبه, 10 دی 1388 ساعت 20:26

pic04صادقانه عرض می کنم که وقتی این مصاحبه را خواندم، فکرم تا مدت ها به آن مشغول بود. این بود که جلسه ای ترتیب دادم تا با برخی همکاران تربیتی و آموزشی ام درباره این مصاحبه گفتگو نماییم و مدرسه مخملباف را تحلیل نماییم.
یکی می گفت: این نمونه ای از یک مدرسه بدون مرز است که در آن تنها انگیزه های فردی خود ساخته، معیار حرکت و رشد دانش آموزان است و دیگری در مقام آسیب شناسی و مخالفت از فرد گرایی افراطی این شیوه تربیتی ابراز نگرانی می نمود.

بحث های دیگری هم جاری بود که بیان آنها پیش از اینکه شما این مصاحبه را بخوانید و درباره آن، شخصا نظر بدهید، سودی ندارد. نمی خواهم کسی را از لذت کشفی که در حین مطالعه آن برایش رخ می دهد، محروم نمایم. بعدا که شما نظر مبارکتان را درباره این مصاحبه  و مدرسه مخملباف ارسال نمودید، من هم بقیه حرف های آن جلسه را برایتان باز می گویم.

نظر ها
ارسال نظر جدید جستجو
me   |2010-01-08 18:49:31
عالیه...مدینه فاضله خیلی قشنگیه!!!...هرکسی دنبال آن میرود که دوست دارد و به آن عشق میورزد...اما یه
سوال!مگه زندگی همش میسازه با آدم که ما سیستم آموزشیمون رو هم بر این اساس بسازیم؟!!یه جایی من
باید مجبور شم یاد بگیرم کاری را هم که دوست ندارم بکنم...درسی که زجرم میده رو هم بخونم...به نظر من
حنا باید فیزیک...نور...شیمی و...هم بخونه و بعد بره به سمت دوربین!!به نظر من علم میتونه در تناقض با
احساس نباشه...ما باید پوست کلفت تر از این حرفا باشیم...!!!
سهي   |2010-01-18 20:41:21
افراطي گري مخملباف اينجا هم خودش رو نشون داده .اگه كسي پاكار باشه كنار همين سيستم آموزشي هم مي
تونه براي بچه اش (يا خودش) فضاهاي مختلف رو باز كنه .منتها بعضي ها به هر نحوي فقط مي خوان متفاوت
باشن!! يه روز دوش چي ميگرفتيم و يه روز دوش چي ، بيشتر ادا به نظر مياد!نتيجه اش همين وضعيه كه
داريم تو اين خونواده مي بينيم!
صفایی پور  - نیت خوانی بجای متن خوانی   |2010-01-21 06:25:46
یکی از مغالطه های رایج در جامعه ما مغالطه نقد انگیزه بجای انگیخته است. اسمهای دیگری هم می توان
به ان داد، مثل بررسی عقده به جای عقیده و نیت خوانی به جای متن خوانی.
به فرض که نظر کسی افراطی
باشد، منتقد تنها می تواند این افراط را از درون متن نظریه او نشان دهد و برایش دلیلی بیاورد. توسل
به رفتار نویسنده به عنوان یک شهروند، یا رفتار خانوادگی او شکننده اخلاق علمی و نوعی مغالطه است.
برای نقد نظریه تربیتی موجود در مدرسه مخملباف راه شما صحیح نیست. ما در پیام شما دلیلی برای
افراط او نمی بینیم!
این استدلال نیز که در همین شرایط آموزشی فعلی هم می توان رشد کرد برای نقد
مدرسه مخملباف کافی نیست.
ع-ع  - معلم عزیزم سلام   |2010-01-21 10:56:10
از سایتتان بازدید کردم و از مطالب بسیار خوبتان تشکر می کنم .
mohammadi  - تشکر   |2010-01-21 11:31:48
امیدوارم موفق باشید دوستان من همچنان مطالبتان را دنبال خواهم کرد.
قصه
گو
هبه  - خواستن با توانستن فرق داره!   |2010-01-24 08:06:44
دلم خواست...
دلم خواست این شیوه ی آموزش رو
دلم خواست این شیوه ی تربیت رو
دلم خواست که کاش این
جا بدون کرسی علمی و مدرک هم می شد حرف زد
که کاش به قول حنا با این مدارک کمی هم توانا می شدم
و
بیش از همه دلم خواست که فقط نخوام،
که یاد بگیرم مداومت 30 روزه ی روزی 8 ساعت یک بچه ی 8 ساله رو و
پافشاریش روی علاقش،
که اگه واقعا می خوای وایسا و نترس
که تنبلی نکن
که خسته نشو
که نا امید
نشو
که...
به جبر فکر مکنم و به اختیار...
همه چیز در عین سادگی خیلی پیچیدست!شاید هم بر عکس!
سهي   |2010-01-24 21:27:43
از برخوردتون تعجب كردم! اولا كه غير از جمله اول و آخرم بقيه اش مربوط به ايده مدرسه بود منتها من
تلقي يه بحث جدي از اين مطلبتون نداشتم . براي همين به سبك كامنت كوتاه و نوشتم . وگرنه ميشه روي هر
بند مصاحبه حرف زد و مثلا گفت قبوله چون...و قبول ندارم چون...مثلا همون اول مصاحبه صحبت معلم سر
روسري و جهنم رو مقابل شعر و موسيقي و...قرار داده و اين شده دليل مدرسه رو نخواستن ! يعني سيستم رو
نپسنديدن.(از تقابل مذهب با شعر و ...در اين حرف مي گذرم)پس حالا درسته كه مثلا اگه كسي سيستم حمل و
نقل رو نپسنديد هر روز براي رسيدن به سر كارش تو دويست كيلومتري خونه اش پياده بره ؟ سلامتي و دير
رسيدن و ...رو هم ولش!!! حرف من اينه كه گيرم روش اون معلم غلط بوده حتي شعر رو هم خوب درس نميدادن تا
بچه شكوفا بشه ؛ چه عيبي داره كه اين پدر كنار مدرسه اون آموزش هاي تكميلي خودشون رو بدن؟(سر كيفيت
اين آموزش ها كه بعضا هم اشاره شده حرف دارما!)آيا اين روش به جدايي بچه از اجتماع ”معمول“ هم سن
هايش مي ارزد؟ آيا چنين بچه اي بعدا توانايي درك جامعه اش رو داره؟ يا از همين اول خودش رو تافته
جدابافته مي بينه كه داره چيزهاي خيلي خاص و مهم (!)ياد ميگيره؟اينها همه رو توي اون ”متفاوت
بودن“ گفته بودم!كلي حرف ديگه هم دارم كه .....ديگه بسه!
سرو   |2010-01-26 20:24:26
منم با سهی موافقم!!
صفایی پور   |2010-01-30 03:55:17
غالبا جمله اول یک پاراگراف حمله اصلی و اصطلاحا تز ( ایده) اصلی آن است و جمله پایانی جمله مربوط
به نتیجه گیری است.
و بنابراین اینکه می فرمایید: «كه غير از جمله اول و آخرم بقيه اش مربوط به
ايده مدرسه بود» خود نشان دهنده یک ایراد منطقی ساختار نوشته شماست.
باید جملات میانی یک بند از
تز اصلی ان حمایت کنند و جمله پایانی جمع بندی حرفتان باشد.
دیگر آنکه ما از منظور شما بی اطلاعیم
و راهی جز مطالعه متن شما برای آگاهی از منظورتان نداریم. در متن قبلی شما مغالطه بررسی انگیزه
بجای انگیخته وجود دارد، حالا ممکن است منظور و نیت شما این نباشد. درباره محتوای ایراد شما به
مدرسه انشاالله بحث می کنیم. این نوشته را در پاسخ به اشکال شما نوشتم.
tala   |2010-01-30 04:37:19
salam nemidonam chi bgam faghat midonam k kheyli sayte alii zadin be omid tashkil 2bare royesh]
سرو   |2010-01-31 09:55:25
در پاسخ شما به سهی:اگه این قدر حرف زدن تو این سایت سخته...و به تک تک جملات این قدر سختگیرانه نگاه
میشه...واقعا ناامید کننده است.
اینجا سایت آموزش شیوه های نگارشی نبود!
صفایی پور   |2010-02-01 18:06:43
حرف زدن، و نقد کردن دیگران همیشه سخته!
باید هم سخت باشه!
اگر سخت می شه همیشه درباره آب و هوا
صحبت کرد و یا دوست داشت همه حرف ما را تایید کنن.
سایت خوب هم سایتی است که بدون دقت نظر و مدیریت
پیگیر باشه و هرجور خاستیم بتونیم درباره دیگران حرف بزنیم.
( ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید،
را رعایت نکنیم)

یکی از اهداف این سایت این است که در عرصه عمل واقعی ما دانش افزایی کند. یعنی
خود محیط سایت یک کارگاه آموزشی باشه.
امیدوارم ناامید نشید، بلکه نیاز ما را به این کار بیشتر
حس کنید.
واسه همین هم بنده اسمم را می نویسم، شخصیت واحدی دارم، شخصا وارد گفتگو می شم، وقت می
گذارم و در واقع مسئولیت پاسخ هایم را به عهده می گیرم. امیدوارم کمکمون کنید.
وکیلی   |2010-01-31 21:51:04
قبلا خوانده بودم.
راستش همان «فردگرایی افراطی» اولین نتیجه ای بود که بعد از خواندنش به من دست
داد.
حس میکنم بیش از حد تحمل کسی چون من، این شیوه آدم را خودمختار بار میآورد.
و بعید میدانم
تابحال شانه های هیچ انسان خودمختاری بار زیستن را تاب آورده باشد...

از سوی دیگر:
مثل تمام
آدمهای باهوش اقای مخملباف چیزهایی را مدنظر قرار داده است که خیلی ها به اش توجه ندارند و این
نقطات میتوانند درس آموز باشند.
آسمونی  - آن وقت ....   |2010-02-02 17:34:02
دبیر تاریخ گفت: بشر بدون تاریخ، هیچی نیست.
دبیر شیمی گفت: اگر شیمی نباشد، مثل انسانهای اولیه
باید زندگی کنیم.
دبیر ریاضی گفت: انسان با ریاضی، همه ی جهان را کشف می کند.
دبیر ادبیات گفت:
بدون ادبیات، جامعه ی بشری سرد و بدون روح است.
دبیر دینی گفت: دین برای نجات بشر از پلیدیها آمده
است.
دبیر جغرافی گفت: ما اگر جغرافیای کشورمان را بلد نباشیم، بیچاره ایم!
دبیر فیزیک گفت: جامعه
از روزی صنعتی شد که فیزیک دست انسان را گرفت.
......
بچه ها می گفتند: پس کی بازی کنیم؟؟!
م.عمو   |2010-02-03 16:41:42
سلام
متن مصاحبه را قبلا خوانده بودم.نمیدانم!تاچند روز این مدرسه برایم جالب بود .اما وقتی خودم
را جای شاگردان این مدرسه گذاشتم تازه به نقاط ضعف مهمش پی بردم.چیزهایی که یا حنا متوجه آنها
نبوده و یا نمیتواند قبول کند"چون قبول اینها یه جوررایی باعث میشه احساس کنه همان اول اشتباه
تصمیم گرفته و یا پدرش اشتباه کرده و...."واینگونه به بیان نقاط مثبت موضوع می پردازد.
جای بحث
برای این موضوع زیاد استکه چون تایپم کند است،رها میکنم.
نظر شما چیست؟
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."