صفحه اول گاه نوشته های من نوشته ی هم پیشانی مقاله های خواندنی مقاله های فرهنگی "این ها هم از جنس مجالس عبادی است"، دکتر س روش
"این ها هم از جنس مجالس عبادی است"، دکتر س روش چاپ
مقاله های خواندنی - مقاله های فرهنگی
pic298سلام، این نوشته کوتاه، متن پیاده شده ی مقدمه ی يکي از سخنرانی های اقای دکتر عبدالکریم سروش با عنوان دین و دموکراسی است که در اواخر دهه هفتاد هجری شمسی ایراد شده است. بخش انتخابی دربردارنده نکاتی ساده و فراموش شده، اما ارزشمند و خواندنی است که یادآوری و مطالعه چندباره و دقت در آنها می تواند در بازنگری و تصحیح نگاه دینی ما به عبادت و وظایف دینی مان در عصر و زمانه حاضر راهگشا باشد. این نوشته کوتاه در نخستین روزهای ماه های عبادت، به دوستان هم پیشانی تقدیم می شود.
من این نکته را بارها گفته ام و اکنون هم در اینجا به منزله مقدمه عرض می کنم که: در یک جامعه دینی راه سعادت از دین عبور می کند، و راه شقاوت هم از دین عبور می کند، اگر ما جامعه غیر دینی، جامعه سکولاری داشتیم، حکم دیگری داشتیم، و برای سعادت و شقاوت دنیوی مان باید از راه های دیگری می رفتیم و فکر دیگری می کردیم.
ولی در یک جامعه دینی که مردم به سنن دینی پایبند اند و نگاهشان به هستی، به انسان، به حقوق، به زندگی نگاه دینی است و از طریق تعلیمات دینی دستور می گیرند، هم سعادتشان در گرو نحوه ی درک دینی آنهاست و هم شقاوتشان.
مسلما انحطاط ما- اگر انحطاطی برای ما پیش آمده است- معلول فکر دینی ما بوده است، و در آیینه درک دینی ما متجلی شده است، سعادت ما، بهبود وضع ما، پیشرفت ما، ترقی ما هم از همان منبع تامین می شود و لذا اگر اصلاحی باید صورت بپذیرد، باید در درجه اول در نحوه ی تفکر دینی ما و در نحوه ی معیشت دینی ما صورت بگیرد.
و اگر خدای نکرده، پس رفتی و عقب ماندگی ای هم حاصل شود، معلول همین امر و شان مهم زندگی ماست.
اندیشیدن به دموکراسی و بهتر استفاده کردن از آن و کشف صحیح نسبتی که دموکراسی با فکر دینی برقرار می کند، یکی از اموری است، که دینداران نه به صورت یک امر تزئینی، آرایشی، فرعی، حاشیه ای، بلکه به صورت یک امر جدی باید مدنظر داشته باشند. همانطور که در بحث از جامعه مدنی نیز این چنین است.
ما دینداران نباید فکر کنیم که حالا چون اسم جامعه مدنی مطرح شده است ، اینکه این کلمه بر سر زبان هاست، ما به آن دقت کردیم، (دقت) نکردیم، فرقی نمی کند!، نماز که نیست، روزه که نیست، که اگر فوت بشود، ما گناهی کرده باشیم، روزه که نیست، حج واجب که نیست، یک بحث فرعی است، یک عده ای گفته اند و ما هم چند صباحی لقلقه زبان می کنیم، و از او در می گذریم.
یک دیندار عالم، یک دیندار محقق، و آدمی که دینداری او به نحو سنجیده و مدللی(=دلیلمندی) حاصل آمده است، به هیچ وجه چنین فکر نمی کند، چنین عمل نمی کند، این مقولات و بحث شان و کشف شان همانقدر برای او فریضه است و عبادت، و اهمیت دارد که سایر تکالیف دینی او.
به هر حال زندگی دینی هزینه دارد، زندگی دینی معنایش این نیست که انسان فقط نماز بخواند، زیارت برود، زندگی دینی هزینه دارد، زحمت دارد، و مثل هر امر پُر بها و مهم این عالم، باید انسان آماده پرداخت هزینه باشد، نهالی است که آب لازم را به پای آن باید داد، مواظبت لازم دارد، مواظبت لازم را از این نهال باید کرد، تا این نهال بباید، رشد کند، تا تنومند شود، سایه گستر شود، میوه دار شود، و آدمی بتواند از آن استفاده کند.آفات او را هم باید زدود، دشمنان آن را هم باید از گرد او زدود، و در حفاظت او باید نهایت کوشش را به خرج داد.
این را هم قبلا گفته ام، اسلام برای ما یک "فعل" نبوده است، یک "میراث" بوده است، ما اسلام نیاورده ایم(!)، اسلام را به ما هبه کرده اند، بخشیده اند، رایگان، مجانی(!)، از طریق پدر و مادر. لذا قدر نمی دانیم، چون زحمتی هم برای آن نکشیده ایم، برای ادامه آن هم زحمتی نمی کشیم، برای پیرایش او، برای پالایش دادن به او، برای برتر نشان دادن او و برای تقویت و فربه کردن آن رنجی نمی بریم، همان را که گرفته ایم، ادامه می دهیم، و به دیگران می سپاریم، و به این ترتیب نباید انتظار داشته باشیم که دچار آفاتی هم نشود، چنین چیزی که مراقبتی و حفاظتی بر او نمی رود، البته صد آفت و خرافت هم در او راه خواهد یافت و خدای نکرده، کالایی، متاعی، بضاعتی، میراثی که ما تحویل آیندگان خودمان خواهیم داد، شاید که فروتر از آن باشد که ابتدا تحویل گرفته ایم،

اینها نکاتی است که از سر بیداری و هوشیاری باید متفطن به آنها بود، و تامل کردن در این مقولات را "عبادت انسان دیندار عالم" باید دانست، ... یک انسان عالم عبادتش با (عبادت) یک انسان عامی فرق می کند، انسان عالم عبادتش تفکر است، تامل است، و جستجوی در عالم معرفت است، و رنج بردن به خاطر صید مقولاتی تازه، و خرافه زدایی، و پروردن و فربه کردن اندیشه دینی و پالودن او از آفات و عوارضی است که دچار آن می شود.
لذا امثال این جلسات را باید- اگر صادقانه برگزار شود، و با نیت خالص، که همینطور است- باید از جنس مجالس عبادی دانست و خداوند را خواند و طلبید که مدد ها و عنایات خود را از این جمع ها دریغ ندارد، و دست نوازش اش، و کمک خود را از سر ما بر ندارد.

 

 

نظرات  

04 خرداد 1391 ساعت 16:59
0 پاسخ: نوشته ای از سید محمد رضا ابطحی
من با این جمله مشکل دارم : راه شقاوت از دین میگذرد!
راه شقاوت از بی دینی میگذرد!
دین را نباید به تفسیر مردم از حقایق معنا کرد
دین را باید خود حقیقت معنا کرد
بقیه ی متن و یا در حقیقت اصل موضوع درست است! ولی فکر کنم آقای سروش در گذاری که بر سر این مسئله داشته اند اصل کار یعنی دین حقیقی را فدا کرده اند...
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
04 خرداد 1391 ساعت 23:48
+1 در توضیح جمله: راه شقاوت از دین می گذرد! نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول سید محمد رضا ابطحی:
من با این جمله مشکل دارم : راه شقاوت از دین میگذرد!
راه شقاوت از بی دینی میگذرد!...


سلام آقای دکتر ، ممنون از ابراز نظر شما.
با این حساب نظر شما درباره این آیه چه خواهد بود:
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین
ولایزید الظالمین الا خسارا(!)

معنایی که آقای سروش- در برخی از آثارشان- مراد می کنند همین است: ضرورتا چنین نیست که جامعه ای با داشتن وحی، قرآن، دعا، زیارت و ... در سعادت باشد.
بدیهی است که در اینجا گناهی بر گردن این وسایل زمینه ساز تحول نیست، منتها شدت زمین خوردن کسی که خود را متصل به اینها می داند، اما فی الواقع خط و ربطی با حقیقت اینها ندارد، به مراتب بیشتر است.

بر اساس این ایه اگر کسی در انسانیت خویش ظالم باشد، قرآن نه تنها وسیله سعادت او نیست بلکه وسیله خسران و شقاوت اوست. و در هنگامه تلاوت قرآن، خود قرآن آن را لعنت می کند!

به نظر من، با چنین نشانه هایی شواهدی درون دینی برای قائل شدن به اخلاق برون دننی یافت می شود، نوعی زمینه معرفتی و اخلاقی انسانی که قابلیت سودمندی امر دینی را برای انسان فراهم می کند.

برای یک جامعه دینی هم چنین است، ممکن است یک جامعه دینی به خاطر تلقی ناروایی که درباره ی دین، اخلاق دینی و ... یافته است، به "مکاید دینی شیطان" فریفته شده و شقاوت بیابد.

دکتر سروش بارها در آثارش با بیان همین آیه ، و اشاره به تشبیه مولوی همین نکته را متذکر شده است:

زانکه از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود (مولانا)

بر این اساس دین برای کسی یا جامعه ای که "سودای سربالا " ندارد، جز شقاوت به همراه نخواهد آورد. و موضوعیت انسان در ایجاد قابلیت سودمندی و سعادت آفرینی دین اهمیت ویژه می یابد.
به نظر من باید به مزایای این تحلیل از نسبت سعادت/شقاوت و دین نیز توجه نمود.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
05 خرداد 1391 ساعت 07:40
0 ناواقع گرایی دینی نوشته ای از محسن
بنظر می رسد که سخن شما با سخن آقای ابطحی تفاوتی ندارد. هردو بطور پیشینی این معادله را برقرار می دانید که " دین= حقیقت" و هر نوع کژروی و خطا را به استفاده افراد ناصالح از دین برمی گردانید. بنظر می رسد که در اینصورت تاریخ دین، تاریخ سوءاستفاده ها خواهد بود. و این درحالیست که دین علی الادعا برای حسن استفاده آمده است.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
05 خرداد 1391 ساعت 22:21
+1 استدلال بر علیه استدلال محسن نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول محسن:
بنظر می رسد که سخن شما با سخن آقای ابطحی تفاوتی ندارد. هردو بطور پیشینی این معادله را برقرار می دانید که " دین= حقیقت" و هر نوع کژروی و خطا را به استفاده افراد ناصالح از دین برمی گردانید. بنظر می رسد که در اینصورت تاریخ دین، تاریخ سوءاستفاده ها خواهد بود. و این درحالیست که دین علی الادعا برای حسن استفاده آمده است.

چرا با این مبنا تاریخ دین تاریخ سو استفاده هاست؟
فکر نمی کنید در تفسیر تاریخ دین به سمت موارد منفی و تاریک آن سوگیری دارید و گزینشی عمل می کنید ؟

ایا من می توانم همین صورت استدلال شما را برای علم هم بکار ببرم؟
بگویم تاریخ علم تاریخ کج فهمی ها و استفاده های نابجا از علم در اسلحه سازی و جنگ و خونریزی و فریب است.
این نشان دهنده این است که خود علم - ونه عالمان و علم ورزان- از حقیقت خشن و جنگ طلبانته ای برخوردار است. و تاریخ علم تاریخ این خشونت ها و آفروزی هاست.
بنابراین ماهیت علم ، فساد ، جنگ افروزی و خشونت است.

یک استدلال دیگر هم بر علیه روش استدلال شما در چنته دارم.

اینبار به جای علم ، قوه انتخاب بشر را در همان معادله می گذارم.

قوه انتخاب بشر در طول تاریخ وسیله ظلم و خون ریزی و فساد بوده است.
تاریخ انتخابگری انسان، تاریخ انتخاب ظلم و فساد و خونریزی است .
------------------------
بنابراین ماهیت قوه انتخاب سرکشی و خون ریزی است. به بیان شما حقیقت انتخابگری انسان فساد و تباهی است.

درباره این دو استدلال و انطباق آن بر بحث شما چه نظری دارید؟
اگر این دو استدلال نابجاست . چگونه تطبیق ان بر حقیقت دین رواست؟
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
06 خرداد 1391 ساعت 18:15
0 تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... نوشته ای از محسن
مقدمه: مقایسه علم با دین( مخصوصاً از نوع سیاسی آن) چندان صحیح نیست. دین سیاسی به مثابه یک ایدئولوژی است. علم بماهو علم ایدئولوژی نیست. کنش زا و غیرت آفرین و محرک نیست. دین حاوی فرمان است. علم چنین نیست.
ولی با این حال توجه به نحوه نگاه زیر خالی از لطف نیست.
1- در اینکه از محصولات علم جدید، ساخت و توسعه جنگ افزارهای مدرن است، شکی نیست. درکنار محاسنی چون ساخت کوچکترین قلب مصنوعی دنیا برای آن نوزاد، که بر صفحه اول یاهو شاهدش بودیم.
اگر افرادی بخواهند روزی تاریخ خدمات و لطمات علم را بررسند و ببینند آیا در مجموع علم برای بشر خیر به همراه داشته یا شر، بایستی "سایت پیشانی" را در کنار "سایتهای پورنو" بعنوان محصولات علم، باهم بنگرند و نظر دهند.
من اساساً از حقیقت ذات علم بی خبرم. محصولاتش را می نگرم و آنرا مبنای قضاوت قرار می دهم. ولی کماکان راجع به ذات علم نظر نمی دهم، بلکه از استعداد علم برای تولید خیر یا شر سخن می گویم. هر پدیداری از یک امکان نهفته سخن می گوید. این امکان ها بی نهایت نیستند، موارد نسبتاً مشخصی اند. تاریخ علم، تاریخ تجلی این امکان هاست.
2- راجع به اختیار در کل موافق گفته شمایم.
اینکه در مقام نظریه پردازی بگوییم سرشت انسانها نیکوست، ولی در مقام عمل مشاهده کنیم که مثلاً 70% موارد از انسانها کنشهای غیر نیکو سر می زند، دو راه می توانیم طی کنیم. یا اینکه با فرضیه ای کمکی، این درصد بالای مثال نقض را تبیین کنیم. که این راه خطاست چون موارد نقض بیش از یکی دو موردند. راه دیگر اینست که دست از فرضیه اولیه برداریم و سرشت انسانها را غیر نیکو بینگاریم. نمی شود کسی بگوید انسانها سرشتی پاک و نیکو دارند ولی در 70% موارد از آنها کنشهای غیر نیکو سر می زند.
به زبان دیگر در تعریف انسان، همانقدر کشتار و خونریزی بایستی لحاظ شود که محبت و خیرخواهی. زیرا همه اینها از انسان سر زده اند. انسان را نمی توان به انسان کامل تعریف کرد. او یک استثناست. قاعده همان است که گفتیم.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 خرداد 1391 ساعت 23:09
+1 دومین پاسخ به محسن نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول محسن:
مقدمه: مقایسه علم با دین( مخصوصاً از نوع سیاسی آن) چندان صحیح نیست. دین سیاسی به مثابه یک ایدئولوژی است. علم بماهو علم ایدئولوژی نیست. کنش زا و غیرت آفرین و محرک نیست. دین حاوی فرمان است. علم چنین نیست.

بنظرم در این دومین توضیح بر دیدگاه خود ادعای معتدل تری را مطرح کرده اید. در نوشته اول سخن در این بود که نباید استفادات نابجا از دین را تنها به استفاده کنندگان برگزداند و با این چرخش زیرکانه پیکان نقد ها را از جانب دین به سوی دیدندارن کج رفتار گرداند. (ادعای شما این بود) و بر آن بودید که با این اشتباه ما عملا دین را بی تاریخ می کنیم چراکه در هیچ دورانی دین حقیقت را ندیده ایم و در واقع دین تاریخ سوء استفاده ها بوده است.
لیکن در نوشته اخیر دین سیاسی را موضوع قرار داده اید و در واقع خود میان دین و دین سیاسی به عنوان براشتی از دین در عرصه سیاست تفاوت قایل شده اید.

بر این ادعای متواضعانه تر شما نیز چندین خرده می توان گرفت.

یک: اگر مراد دین سیاسی باشد و اینکه دین از اساس با سیاست امیخته بوده و در هاضمه مردمان قرار می گیرد، از اتفاق، مقایسه ان با علم کاملا بجاست.
این مقایسه وقتی با رویکردهای فیلسوفان علم متاخر_ کوهن و فایرابند و همینطور فوکو ) هم دل باشیم دو چندان خواهد بود.
و بنابراین از اتفاق مقایسه علم و دین سیاسی کاملا بجاست . هر دو فرمان می دهند و حکم می کنند. این همه فرمانهای امرانه عالمان را در اطراف خود نمی بینید ؟

دوم: از اساس آیا وقتی ما درباره برداشت الف از الف سخن می گوییم، داریم درباره غیر الف حرف می زنیم یا به هر روی به نحوی بازهم الف را موضوع گفتگو قرار داده ایم؟
وقتی نواندیش دینی درباره تفسیرهای برامده از دین حرف می زند، وقتی یک برداشت را نقد و یکی را ستایش می کند، چرا بران نباشیم که او فی الواقعع دارد درباره دین حرف می زند؟
دین فی نفسه جز در همین دین در نفوس و کلمات و هنجارها قابل رویت و شناخت و پیگیری است؟
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
17 خرداد 1391 ساعت 12:40
0 سلام مجدد نوشته ای از محسن
1- همانطور که خود می دانید، در این بحث من از دین کلان سخن می گویم. دین آنگونه که نهاد دین آنرا عیان می کند. نهاد دین ، متولی رسمی دین است. نهاد دین همان دین مرکز است که آشکارا دین غلبه است. پر واضح است که احساسات ناب دینی فردی که در ارتباط با امر قدسی مطرح می شود از دایره بحث من بیرون بوده است. با دین سیاسی به چنان دینی اشاره می کرده ام.
2- به این دلیل می گویم دین با علم قابل مقایسه نیست، که در متون اصلی دینی آشکارا گزاره های هنجار گذار وجود دارند. "فاقتلوهم حتی لا تکون فتنه" را در هیچ کتاب علمی نمی یابید. متولیان علم (=عالمان)ممکن است چنین فرمانهایی دهند اما در متون علمی چنین گزاره هایی یافت نمی شود
3- می توان با یک هرمنوتیک بی در و پیکر از تک تک گزاره های دینی تفاسیری باب طبع روشنفکران بیرون کشید.
مسئله اینجاست که برای بررسی صحت انتساب برداشت های متجددانه به دین، بایستی به سنت رجوع کرد.
نمی شود تنها از یک جمله "العقول مواهب" با تفسیری دور از ذهن و بریده از تاریخ، این ادعا را تقویت کرد که دین به عقل جمعی نیز فرامی خواند. اما هیچ کس در تاریخ جز من به آن تفطن نیافته است! آری دین را می شود التقاطی کرد اما نمی شود دین التقاطی را به نام دین خالص ارائه کرد.
با هندسه سروکار نداریم که از اصول موضوعه اش بتوان هر زمان هزاران قضیه استنتاج کرد. دین بیشتر به یک نوع سبک زندگی می ماند. که المانهایش در تاریخ شکل گرفته اند.
مثلاً اگر همین آقای سروش که ادعا می کند دین با گفتگو سر صلح دارد و آماده است تا پلورالیسم را پذیرا باشد، چگونه می تواند کل تاریخ دوران پیامبر را نادیده بگیرد.
اسلام با هر چیزی سازگار نیست. مفاهیم جدید ای بسا دورترین مفاهیم از روح اسلام اند.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 خرداد 1391 ساعت 23:12
0 بخش دوم از دومین پاسخ به محسن نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول محسن:
....
2- راجع به اختیار در کل موافق گفته شمایم.
اینکه در مقام نظریه پردازی بگوییم سرشت انسانها نیکوست، ولی در مقام عمل مشاهده کنیم که مثلاً 70% موارد از انسانها کنشهای غیر نیکو سر می زند، دو راه می توانیم طی کنیم. یا اینکه با فرضیه ای کمکی، این درصد بالای مثال نقض را تبیین کنیم. که این راه خطاست چون موارد نقض بیش از یکی دو موردند. راه دیگر اینست که دست از فرضیه اولیه برداریم و سرشت انسانها را غیر نیکو بینگاریم. نمی شود کسی بگوید انسانها سرشتی پاک و نیکو دارند ولی در 70% موارد از آنها کنشهای غیر نیکو سر می زند.
به زبان دیگر در تعریف انسان، همانقدر کشتار و خونریزی بایستی لحاظ شود که محبت و خیرخواهی. زیرا همه اینها از انسان سر زده اند. انسان را نمی توان به انسان کامل تعریف کرد. او یک استثناست. قاعده همان است که گفتیم.

مراد من پرداختن به استندلال های مطرح شده درباره سرشت مثبت انسان -نظریه فطرت- نبود.
شما با چیزی موافقت کرده اید که موضوع بحث من نبوده است.
مراد من این بود که بگویم: اگر نوع استدلال شما درباره دین در اولین نقدتان رواباشد. همین استدلال را می توان درباره هر نوع مفهوم انتزاعی و یا قابل انتزاعی مثل علم و سرشت انسان و ... بکار برد.
پرداختن به موضوع نظریه فطرت مجال و استطاعت بیشتری می طلبد.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
17 خرداد 1391 ساعت 12:53
0 سلام مجدد نوشته ای از محسن
با سخن شما موافق بوده و هستم.
با مثالهایی هم این امر را نشان داده ام که از پدیدار ها چگونه پی به امکانها و از امکانها چگونه پی به ذات ایدتیک می بریم.
واقعه هیروشیما به اندازه کافی دلیلی هست بر اینکه نشان دهد علم می تواند خون بیافریند، در اینجا مهم نیست که صاحبان علم خون بپا کرده اند. مسلماً خود علم چیزی نیست که بخواهد کنش داشته باشد. کنشها از صاحبان علم سر می زنند. علم در صورت عدم وجود صاحبانش معنای واقعی ای ندارد. لذا از این منظر تفاوتی ندارد که بگوییم از دل علم آن همه خون برخاست یا بگوییم آن افراد چنین کردند.
دین را در بستر اجتماع از این زاویه می نگریستم. دین آنگونه که در بین صاحبانش است، چگونه است و چه می کرده و می کند.
اگر بشر روزی به این نتیجه رسید که ضررهای علم بیش از منافعش شده است و راهی برای کنترل آن نیز وجود ندارد، بایستی علم را خیرخواهانه کنار بگذارد. این ادعایی است که سنت گرایان نیز بعضاً دارند.

دعوت می کنم اگر آقای فرقانی نیز شاهد گفتگو هستند، از نظراتشان بی بهره مان نگذارند.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
04 خرداد 1391 ساعت 22:08
+1 پاسخ: نوشته ای از مجتبی فرقانی
بسیار عالی و به جا انتخاب شده بود. به راستی ما را از دین، گریزی نیست. به قول آرامش دوستدار ما دین خوییم. البته در صفت دین خویی کمی مبالغه شده. چندی پیش از یک جامعه شناس خواندم که نوشته بود دین برای ما شی شده است. یعنی از منظر او دین از محتوا تهی شده است و تنها اصرار ما بر حفظ ظواهر آن است. همین که دکتر سروش گفته اند: "ما دینداران نباید فکر کنیم که حالا چون اسم جامعه مدنی مطرح شده است ، اینکه این کلمه بر سر زبان هاست، ما به آن دقت کردیم، (دقت) نکردیم، فرقی نمی کند!، نماز که نیست، روزه که نیست، که اگر فوت بشود، ما گناهی کرده باشیم، روزه که نیست، حج واجب که نیست، یک بحث فرعی است، یک عده ای گفته اند و ما هم چند صباحی لقلقه زبان می کنیم، و از او در می گذریم." در واقع سخن دکتر سروش به نحوی ناظر به این نکته است. شاید حل و فصل مسایل حقوقی، اخلاقی و اقتصادی از نماز و روزه و حج واجب تر باشد. البته شاید! قطعی نگفتم! شاید وظیفه ما برپایی یک جامعه مدنی باشد...
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 خرداد 1391 ساعت 23:15
+1 دمی در دم مجتبی فرقانی نوشته ای از حامدصفایی پور
به هر روی بار ما بدون فهم، هضم و جذب این مفهوم جدید در نسبت با زیست دینی دیروزین و امرزین خود بار نمی شود.
بدون این پذیرش و تعامل اگاهانه به بحران هویت سیاسی و مرجعیت فکری و حکومتی دچار می شویم.

نماز و روزه می توانند در دل این بحران ها هم خوانده شوند، اما عبادت انسان متفکر خواندنی نمازی به دور از احساس لرزه هویتی است. نیست؟
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
05 خرداد 1391 ساعت 00:31
+1 پاسخ: نوشته ای از No one
چقدر رویایی و غیر واقع بینانه!
حس پزهای منورالفکرانه ی ترحم برانگیز رابه آدم منتقل می کند.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
05 خرداد 1391 ساعت 22:07
+1 لطفا توضیح دهید نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول No one:
چقدر رویایی و غیر واقع بینانه!
حس پزهای منورالفکرانه ی ترحم برانگیز رابه آدم منتقل می کند.

لطفا بیشتر توضیح بدید. چه چیزی حس پرهای .... را به شما منتقل می کنه؟
شاید من هم بتونم حس بگیرم
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
06 خرداد 1391 ساعت 11:14
0 احیای اندیشه دینی نوشته ای از م.ع
این طور که به نظر می رسد، تفاوت در آمادگی و بستر پذیرش حق و اندیشه برای درک حق به دو راه سعادت و شقاوت می رود.
باید به احیای تفکر دینی توجه کرد و با معرفت همه جانبه نسبت به دین، زندگی دینی را در عمل پایه گذاری کرد. در نگرش و چگونگی طرز تفکر دینی ما است که نقص، خطا و انحراف رخ می دهد. در واقع برداشتهای مختلفی می شود و نحوه عمل ما در زندگی و جامعه را تحت تأثیرات منفی یا مثبت قرار می دهد.

شناخت عمیق ما باید از اصل و روح دین شروع شود، به روشها و منابع شناخت توجه زیادی کرد و در کنار آن همیشه زمانه شناسی ( آگاه به زمان خود بودن ) برای بهره بردن از توانمندی دین در پاسخ به سؤالها و نیازهای به روز در شرایط مختلف را مد نظر داشت تا زنده بودن دین را نشان داد.

امام صادق(ع) فرمود: دو طایفه کمر مرا شکستند؛ عالم فاسد و بی حیا و جاهل مقدس مآب.
دانايان بدخواه که به داشتن علم و آگاهی شهرت دارند اما مردم را فريب مى دهند ( زيرا وارستگى و تقوا پيشگى ندارند).جاهلان و نادانان که از عمق آداب اسلامی بی اطلاع اند و با كم خردى مردم را گمراه مى كنند( چون تظاهر به دين و مقدسات دارند).
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
10 خرداد 1391 ساعت 06:11
0 پاسخ: نوشته ای از مها...جر
1.نقل قول از آقای صفایی پور:
به نظر من، با چنین نشانه هایی شواهدی درون دینی برای قائل شدن به اخلاق برون دننی یافت می شود، نوعی زمینه معرفتی و اخلاقی انسانی که قابلیت سودمندی امر دینی را برای انسان فراهم می کند.

بسم الله! سلام و درود و سپاس!
و آن وقت حدود این معرفت و اخلاق را چه کسی تبیین می کند؟ و کیفیت کسب آن؟

2.چرا ایشان روی "اندیشیدن به دموکراسی و بهتر استفاده کردن از آن و کشف صحیح نسبتی که دموکراسی با فکر دینی برقرار می کند" دست می گذارند؟

3.پیش از این فکر می کردم دین مسئول پروردن انسان هاست. و حالا باید مسئولیت پرورش دین را برای خود تعریف کنم؟
برای چون منی که در این وادی ها بی خبرند، و شاید هنوز در خط شروع هم قرار نگرفته اند، این مقدمه شبیه حرف های دیگران است که گفته می شود.
شرح و بسط زمینه ها و تفکیک حوزه عمل و تبیین مسئولیت ها را می طلبد. شاید این هم از راحت طلبی و نتیجه اسلام میراثی من است.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 خرداد 1391 ساعت 23:26
+1 پاسخ به دغدغه های مها...جر نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول مها...جر:
1.نقل قول از آقای صفایی پور:
به نظر من، با چنین نشانه هایی شواهدی درون دینی برای قائل شدن به اخلاق برون دننی یافت می شود، نوعی زمینه معرفتی و اخلاقی انسانی که قابلیت سودمندی امر دینی را برای انسان فراهم می کند.

بسم الله! سلام و درود و سپاس!
و آن وقت حدود این معرفت و اخلاق را چه کسی تبیین می کند؟ و کیفیت کسب آن؟ ...

سلام
به نظر من وقتی خدای متعال در قران کریم می فرماید " هدی للمتقین" یک معنای قابل استفاده همین است که این قرآن برای متقین هدایت است. انوقت این پرسش رخ می نماید که مراد از تقوی قبل از نزول وحی و هدایت چیست؟ ایا راهی جز قبول نوعی تقوی مرحله اول برای قبول وحی باقی می ماند؟
اگر پاسخ به این پرسش منفی باشد در واقع ما پذیرفته ایم که نوعی اخلاق ماقبل دین -تقوی ماقبل دین- شرط قبول هدایت انبیاست. و این برداشت به نظر من هم با وجدانیات ما سازگار است و هم با دیگر فهم های دینی ما سازگار می افتد.

اما درباره حدود و کیفیت کسب این معرفت؟
به نظر من اگر به اخلاق معتزلی معتقد باشیم پاسخ ان روشن است.
عقل است که کفیت و حدود آن را روشن می کند.
محمد (ص) می توان در جامعه جاهلی بر اسا همین اخلاق عقلی به صفت امین متصف شود بدون اینکه وحی حدود و صغور امانت و امین بودن را تعیین کند.
جوانمردی و راستگویی و غیرت مندی و ... صفات فرا دینی اند.
اما دین می تواند در افزایش کیفیت و سرعت انتقال و فهم بالغ و تناسب ان با دیگر آموزه های اخلاقی موثر باشد و با شبکه ای از اموزه های دینی هر یک را تمام و کلیت انها را بالغ تر نماید.

اما این یک ضمانت قطعی نیست. اگر ان نوع اخلاق مرتبه اول در کار نباشد و انسانی که ظرف وحی بوده است خود قصد بالا رفتن نداشته باشد، می تواند از همین اموزه ها و احکام اخلاق سنت های جاهلانه و شیطانی تازه ای بسازد.
مگر نه اینه خون امام شهیدان را ریختند، که چرا حرمت حج الهی و ماه حرام را شکسته ای؟!
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 خرداد 1391 ساعت 23:29
+1 پاسخ به دغدغه های مها...جر(2) نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول مها...جر:
2.چرا ایشان روی "اندیشیدن به دموکراسی و بهتر استفاده کردن از آن و کشف صحیح نسبتی که دموکراسی با فکر دینی برقرار می کند" دست می گذارند؟


موضوع بحث ایشان در آن سخنرانی این است. از نظر ایشان دموکراسی هم مثل میدان گرانش، مثل اتم، مثل ژن، که مفاهیم کشف شده در علوم طبیعی اند، یک مفهوم کشف شده در علوم انسانی جدید -لااقل پس از انقلاب فرانسه- است.
و بنابراین نمی توان ان را به موضوعات سابق تحویل داد. دموکراسی چون رابطه شاه و ملت، راعی و رعیت نیست. یک نظریه جدید اکتشافی مدرن، با موضوع چگونگی توزیع قدرت در جامعه است.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
16 خرداد 1391 ساعت 23:33
0 پاسخ به دغدغه های مها...جر(3) نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول مها...جر:
3.پیش از این فکر می کردم دین مسئول پروردن انسان هاست. و حالا باید مسئولیت پرورش دین را برای خود تعریف کنم؟
برای چون منی که در این وادی ها بی خبرند، و شاید هنوز در خط شروع هم قرار نگرفته اند، این مقدمه شبیه حرف های دیگران است که گفته می شود.
شرح و بسط زمینه ها و تفکیک حوزه عمل و تبیین مسئولیت ها را می طلبد. شاید این هم از راحت طلبی و نتیجه اسلام میراثی من است.

سفره ای پهن است. باید در آن نگریست. شاید طعامی مناسب حالمان یافت شود. نه امساک بی دلیل شایسته است و نه پرخوری آنچنان که توان هضم و جذب غذا ممکن نباشد.
راهی جز این نمی شناسم. و در استطاعت خود نمی بینم.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
10 خرداد 1391 ساعت 06:15
+1 عاقبت به خیری نوشته ای از مها...جر
راستی با ترس از عاقبت این قسم مجالس چه باید کرد؟؟؟
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
18 خرداد 1391 ساعت 02:52
+1 با تفکر چه باید کرد؟ نوشته ای از حامدصفایی پور
نقل قول مها...جر:
راستی با ترس از عاقبت این قسم مجالس چه باید کرد؟؟؟

تفکر فرایندی است که نتیجه آن از قبل مشخص نیست؟ با این "تفکر" کلا" چه باید کرد؟
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
18 خرداد 1391 ساعت 03:55
-1 گریــــــــــــ ــز!: بازخوردها: نوشته ای از پرینت ساعت 3 نیمه شب!!!
اعترافی صادقانه: خیلی وقته که بعضی بحث های سایت مثل بحث های محسن و آقای صفایی پور واقعا تخصصی شده اند و برای مخاطبان عام سابق پیشانی قابل فهم نیستند و باعث گریز از پیشانی می شود! و البته نوعی تشویق و اضطراب تقدیمم می شود!:sigh: :sad:
این تنها اعترافی بود برای اینکه شما ملموس تر بازخورد مطالب نزد هم پیشانی های قدیم و جدید را دریابید و البته اگر خواستید به این درد و دل ما پاسخ دهید!؟؟/ اما نگفتم که با پیشروی این بحث ها مخالفم چه بسا به پیشرفت سایت کمک می کند... فقط ما خیلی وقته که عقب موندیم و اگه قراره مخاطب بمونیم باید جدا یه فکری به حال خود مون بکنیم!!!....
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
19 خرداد 1391 ساعت 00:31
0 پاسخ: گریــــــــــــ ــز!: بازخوردها: نوشته ای از حامدصفایی پور
همه گفتگوهای این بخش فنی و تخصصی نیستند. مثلا گفتگوی من و مهاجر.
با این حال از این موضوع گریزی نیست.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
19 خرداد 1391 ساعت 18:10
-1 پاسخ: پاسخ: گریــــــــــــ ــز!: بازخوردها: نوشته ای از پاسخ
نقل قول حامدصفایی پور:
همه گفتگوهای این بخش فنی و تخصصی نیستند. مثلا گفتگوی من و مهاجر.
با این حال از این موضوع گریزی نیست.

منظورم فقط اين بحث و اين مطلب نبود
نظرم درباره بيشتر مطالب اخير بود
به قول شما اگر از اين مسئله گريزي نباشد، گزيري هم نيست!!!!!
:-|
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
19 خرداد 1391 ساعت 00:38
0 پاسخ: نوشته ای از خلیل فارسی
سلام آقا معلم!
وهمهء متعلمین.
اجازه هست به همان زبان وادب سادهءشاگردی،
با زبان ّ کودک ِ فکر، درس پس بدهم؟

اول اینکه فکر می کردم برحسب اطمینان از اینکه خطوطی که بر پیشانی نقش زده می شود قطعا از "نظر" معلم میگذرد،این نظارت تا بخش قابل انتظاری از درستی قضیه را حل میکند. با این حال جالب بود برایم که اختلاف نظر هایی هست که انگار جرقه بعضی هایش فقط بخاطر این بوده که از"قلم" معلم نوشته شده:
این مطلب متن پیاده شده ای ست از آقای ِ ...!

دوم بر میگردد به بار ِ عام سه روز مبارک این هفته. شرح آن یک انشا می شود، اما در حد همین یادداشت این سوال برایم ایجاد شد(وبا خواندن این مطلب کمی قوت وجان بیش تر برای بروز گرفت) که چرا تمام ِ هم وغم دینی مان را هم که جمع می کنیم، در مراسمات اعتکاف واحیای جمعی، حتی زمانیکه تلاش می کنیم بقول نویسنده جمعی از "انسان دیندار عالم" را گرد هم آوریم،
یاز
برآنچه تاکید می شود فقط ظواهر و بسنده کردن به ظواهر اعمال وکردار دینی ماست...کم ترین قناعت در فهم وعمل.... بسنده کردن به حداقل های یک زندگی دینی. تنها نماز، تنها دعا و نه حتی نظری به الگو های نماز، به مصداق واقعی ِ عبودیت...

راستش را بخواهید خواندن این پست، در چنین صفحه ای و زمانی خیلی دور از تصور نبود. غریب نبود گرچه بجا بود. تضادی با واقعیت موجود نداشت. جای جواب داشت: ساده بود. اما درد داشت، جای سوال داشت:اواخر دهه هفتاد کجا و اوایل دهه نود کجا..؟

کمی منصفانه! باخودمان- باخودمانی ها:
کجا می رویم؟
اصلا میخواهیم - قصد داریم جایی برویم؟ به جایی برسیم؟
شایداگر بجای این همه تلاش ودفاع به زمین کشاندن ِ آسمان ِ حقایق دینی مان، کمی به آسمان میل می کردیم، جامعه دینی مان لااقل "دغدغه های لازم ِ این عصر-این دهه اش" را به چالش می کشاند، با تذکر قلم به توجه میخواند...نمیدانم. شاید.
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
19 خرداد 1391 ساعت 09:38
0 پاسخ: نوشته ای از هم پیشانی
الجلوس ساعه عند مذاکره العلم، احب الی الله تعالی من قرائه القرآن کله

چندی نشستن در مجالس و گفتگوهای علمی، نزد خداوند، برتر از قرائت کل قرآن است.

پیامبر اکرم (ص)
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
19 خرداد 1391 ساعت 20:33
0 هر كسي از ظن خود ... نوشته ای از حسن
همه مشکلات در حوزه ی دین و دین داری از انچا شروع می شود که همه ی ما به خودمان اجازه میدهیم دين را . خدا را . پيامبر و امام را. و بيشتر از همه قرآن را آن طور که میخواهیم بخوانیم . خودمان گزینش کنیم . خودمان قرآن را ترجمه کنیم . خودمان تفسیر کنیم . با صوت و لحن بخوانیم .به شیوه های مختلف نگارش کنیم . با قرائت های گونه گون بخوانیم . زمینه ش موسیقی بزاریم ... . و یا به احادیث و روایات رجوع کنیم . بازم خودمان ترجمه کنیم . تفسیر کنیم . گزینش کنیم ... خلاصه هر طور دلمان خواست قبای دین و دین داری رو به اقتضای سوادمان! . حالمان . سیاستمان... به تن خودمان و جامعه مان ببریم و بدوزیم و خیال کنیم کار دینی کرده ایم و حکومت دینی تشکیل داده ایم و ... . انگار نه انگار هم که این دین شارع داره . صاحب داره . ولی و متولی داره و ما یک بنده حقیر سرا پا تقصیر و نیازمند بیش نیستیم . اسلام آورده ایم که تسلیم محض اوامر حجت خدا باشیم . نه اینکه چهار تا آیت و روایت که خوندیم و کمی هم عربی بلدیم بلغور کنیم به خودمون لقب متفكر و حكيم و علامه و حجه الاسلام و آیت الله و ... بدیم . ‌‌‌‌( بدين ترتيب اين همان دنباله روي از نظريه ي "حسبنا كتاب الله" است و بس ) . پیشنهاد میکنم کتاب " نگاهی متفاوت به حدیث ثقلین ". "انتشارات دلیل" رو مطالع نموده و همینجا به بحث بگذارید . انشالله مفید افتد .
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
19 خرداد 1391 ساعت 23:17
0 پرسش از حسن نوشته ای از حامدصفایی پور
سلام
اگرچه فرموده اید: "همه مشکلات در حوزه دین و دینداری از انجا شروع می شود که ..."، اما در نهایت اشاره نکرده اید که این مشکل چگونه به این متن و دعاوی آن مرتبط می شود.

همین نوشته را در بخش طرح های فرهنگی-طرح تنفس با قران نیز آورده اید که در آنجا مطالبی را خدمت شما عرض کردم.

درود
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
21 خرداد 1391 ساعت 00:07
+1 و اما ربط ... نوشته ای از حسن
سلام و عرض ارادت وشاگردی .
جملات و مطالبی از این دست . از سوی شخصیتهایی چون جناب دکتر سروش . از نوع همان" کلمه ی حقی است که از آن اراده ی باطل می شود ".
امثال ایشان همواره اشاره به اصل مهم و اساسی تفکر و تدبر و تفحص در موضوعات دینی داشته اند . اما مستقل . و بدون تکیه و توسل و اعتصام به مفسرین و شارحین حقیقی دین و حجت های بالغه ی خداوند ... و این همان نکته ی مهم و اساسی است که همه از آن غافلیم . و در جهل مرکب خویش سرخوشیم و می بافیم و می بافیم و می بافیم ... از قبض و بسط تئوریک شریعت می گوییم و مسحور ملای روم میگردیم و ... خیلی چیز های دیگر ... و تا وضع چنین است که خودمان برای خودمان لباس دین بدوزیم ... حال و روزمان همین است که هست .
پاسخ به این نظر | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 

نظر شما چیست؟


کد امنیتی
تصویر جدید