 سلام، این نوشته کوتاه، متن پیاده شده ی مقدمه ی يکي از سخنرانی های اقای دکتر عبدالکریم سروش با عنوان دین و دموکراسی است که در اواخر دهه هفتاد هجری شمسی ایراد شده است. بخش انتخابی دربردارنده نکاتی ساده و فراموش شده، اما ارزشمند و خواندنی است که یادآوری و مطالعه چندباره و دقت در آنها می تواند در بازنگری و تصحیح نگاه دینی ما به عبادت و وظایف دینی مان در عصر و زمانه حاضر راهگشا باشد. این نوشته کوتاه در نخستین روزهای ماه های عبادت، به دوستان هم پیشانی تقدیم می شود.
من این نکته را بارها گفته ام و اکنون هم در اینجا به منزله مقدمه عرض می کنم که: در یک جامعه دینی راه سعادت از دین عبور می کند، و راه شقاوت هم از دین عبور می کند، اگر ما جامعه غیر دینی، جامعه سکولاری داشتیم، حکم دیگری داشتیم، و برای سعادت و شقاوت دنیوی مان باید از راه های دیگری می رفتیم و فکر دیگری می کردیم.
ولی در یک جامعه دینی که مردم به سنن دینی پایبند اند و نگاهشان به هستی، به انسان، به حقوق، به زندگی نگاه دینی است و از طریق تعلیمات دینی دستور می گیرند، هم سعادتشان در گرو نحوه ی درک دینی آنهاست و هم شقاوتشان.
مسلما انحطاط ما- اگر انحطاطی برای ما پیش آمده است- معلول فکر دینی ما بوده است، و در آیینه درک دینی ما متجلی شده است، سعادت ما، بهبود وضع ما، پیشرفت ما، ترقی ما هم از همان منبع تامین می شود و لذا اگر اصلاحی باید صورت بپذیرد، باید در درجه اول در نحوه ی تفکر دینی ما و در نحوه ی معیشت دینی ما صورت بگیرد.
و اگر خدای نکرده، پس رفتی و عقب ماندگی ای هم حاصل شود، معلول همین امر و شان مهم زندگی ماست.
اندیشیدن به دموکراسی و بهتر استفاده کردن از آن و کشف صحیح نسبتی که دموکراسی با فکر دینی برقرار می کند، یکی از اموری است، که دینداران نه به صورت یک امر تزئینی، آرایشی، فرعی، حاشیه ای، بلکه به صورت یک امر جدی باید مدنظر داشته باشند. همانطور که در بحث از جامعه مدنی نیز این چنین است.
ما دینداران نباید فکر کنیم که حالا چون اسم جامعه مدنی مطرح شده است ، اینکه این کلمه بر سر زبان هاست، ما به آن دقت کردیم، (دقت) نکردیم، فرقی نمی کند!، نماز که نیست، روزه که نیست، که اگر فوت بشود، ما گناهی کرده باشیم، روزه که نیست، حج واجب که نیست، یک بحث فرعی است، یک عده ای گفته اند و ما هم چند صباحی لقلقه زبان می کنیم، و از او در می گذریم.
یک دیندار عالم، یک دیندار محقق، و آدمی که دینداری او به نحو سنجیده و مدللی(=دلیلمندی) حاصل آمده است، به هیچ وجه چنین فکر نمی کند، چنین عمل نمی کند، این مقولات و بحث شان و کشف شان همانقدر برای او فریضه است و عبادت، و اهمیت دارد که سایر تکالیف دینی او.
به هر حال زندگی دینی هزینه دارد، زندگی دینی معنایش این نیست که انسان فقط نماز بخواند، زیارت برود، زندگی دینی هزینه دارد، زحمت دارد، و مثل هر امر پُر بها و مهم این عالم، باید انسان آماده پرداخت هزینه باشد، نهالی است که آب لازم را به پای آن باید داد، مواظبت لازم دارد، مواظبت لازم را از این نهال باید کرد، تا این نهال بباید، رشد کند، تا تنومند شود، سایه گستر شود، میوه دار شود، و آدمی بتواند از آن استفاده کند.آفات او را هم باید زدود، دشمنان آن را هم باید از گرد او زدود، و در حفاظت او باید نهایت کوشش را به خرج داد.
این را هم قبلا گفته ام، اسلام برای ما یک "فعل" نبوده است، یک "میراث" بوده است، ما اسلام نیاورده ایم(!)، اسلام را به ما هبه کرده اند، بخشیده اند، رایگان، مجانی(!)، از طریق پدر و مادر. لذا قدر نمی دانیم، چون زحمتی هم برای آن نکشیده ایم، برای ادامه آن هم زحمتی نمی کشیم، برای پیرایش او، برای پالایش دادن به او، برای برتر نشان دادن او و برای تقویت و فربه کردن آن رنجی نمی بریم، همان را که گرفته ایم، ادامه می دهیم، و به دیگران می سپاریم، و به این ترتیب نباید انتظار داشته باشیم که دچار آفاتی هم نشود، چنین چیزی که مراقبتی و حفاظتی بر او نمی رود، البته صد آفت و خرافت هم در او راه خواهد یافت و خدای نکرده، کالایی، متاعی، بضاعتی، میراثی که ما تحویل آیندگان خودمان خواهیم داد، شاید که فروتر از آن باشد که ابتدا تحویل گرفته ایم،
اینها نکاتی است که از سر بیداری و هوشیاری باید متفطن به آنها بود، و تامل کردن در این مقولات را "عبادت انسان دیندار عالم" باید دانست، ... یک انسان عالم عبادتش با (عبادت) یک انسان عامی فرق می کند، انسان عالم عبادتش تفکر است، تامل است، و جستجوی در عالم معرفت است، و رنج بردن به خاطر صید مقولاتی تازه، و خرافه زدایی، و پروردن و فربه کردن اندیشه دینی و پالودن او از آفات و عوارضی است که دچار آن می شود.
لذا امثال این جلسات را باید- اگر صادقانه برگزار شود، و با نیت خالص، که همینطور است- باید از جنس مجالس عبادی دانست و خداوند را خواند و طلبید که مدد ها و عنایات خود را از این جمع ها دریغ ندارد، و دست نوازش اش، و کمک خود را از سر ما بر ندارد.
|
نظرات
راه شقاوت از بی دینی میگذرد!
دین را نباید به تفسیر مردم از حقایق معنا کرد
دین را باید خود حقیقت معنا کرد
بقیه ی متن و یا در حقیقت اصل موضوع درست است! ولی فکر کنم آقای سروش در گذاری که بر سر این مسئله داشته اند اصل کار یعنی دین حقیقی را فدا کرده اند...
سلام آقای دکتر ، ممنون از ابراز نظر شما.
با این حساب نظر شما درباره این آیه چه خواهد بود:
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین
ولایزید الظالمین الا خسارا(!)
معنایی که آقای سروش- در برخی از آثارشان- مراد می کنند همین است: ضرورتا چنین نیست که جامعه ای با داشتن وحی، قرآن، دعا، زیارت و ... در سعادت باشد.
بدیهی است که در اینجا گناهی بر گردن این وسایل زمینه ساز تحول نیست، منتها شدت زمین خوردن کسی که خود را متصل به اینها می داند، اما فی الواقع خط و ربطی با حقیقت اینها ندارد، به مراتب بیشتر است.
بر اساس این ایه اگر کسی در انسانیت خویش ظالم باشد، قرآن نه تنها وسیله سعادت او نیست بلکه وسیله خسران و شقاوت اوست. و در هنگامه تلاوت قرآن، خود قرآن آن را لعنت می کند!
به نظر من، با چنین نشانه هایی شواهدی درون دینی برای قائل شدن به اخلاق برون دننی یافت می شود، نوعی زمینه معرفتی و اخلاقی انسانی که قابلیت سودمندی امر دینی را برای انسان فراهم می کند.
برای یک جامعه دینی هم چنین است، ممکن است یک جامعه دینی به خاطر تلقی ناروایی که درباره ی دین، اخلاق دینی و ... یافته است، به "مکاید دینی شیطان" فریفته شده و شقاوت بیابد.
دکتر سروش بارها در آثارش با بیان همین آیه ، و اشاره به تشبیه مولوی همین نکته را متذکر شده است:
زانکه از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود (مولانا)
بر این اساس دین برای کسی یا جامعه ای که "سودای سربالا " ندارد، جز شقاوت به همراه نخواهد آورد. و موضوعیت انسان در ایجاد قابلیت سودمندی و سعادت آفرینی دین اهمیت ویژه می یابد.
به نظر من باید به مزایای این تحلیل از نسبت سعادت/شقاوت و دین نیز توجه نمود.
چرا با این مبنا تاریخ دین تاریخ سو استفاده هاست؟
فکر نمی کنید در تفسیر تاریخ دین به سمت موارد منفی و تاریک آن سوگیری دارید و گزینشی عمل می کنید ؟
ایا من می توانم همین صورت استدلال شما را برای علم هم بکار ببرم؟
بگویم تاریخ علم تاریخ کج فهمی ها و استفاده های نابجا از علم در اسلحه سازی و جنگ و خونریزی و فریب است.
این نشان دهنده این است که خود علم - ونه عالمان و علم ورزان- از حقیقت خشن و جنگ طلبانته ای برخوردار است. و تاریخ علم تاریخ این خشونت ها و آفروزی هاست.
بنابراین ماهیت علم ، فساد ، جنگ افروزی و خشونت است.
یک استدلال دیگر هم بر علیه روش استدلال شما در چنته دارم.
اینبار به جای علم ، قوه انتخاب بشر را در همان معادله می گذارم.
قوه انتخاب بشر در طول تاریخ وسیله ظلم و خون ریزی و فساد بوده است.
تاریخ انتخابگری انسان، تاریخ انتخاب ظلم و فساد و خونریزی است .
------------------------
بنابراین ماهیت قوه انتخاب سرکشی و خون ریزی است. به بیان شما حقیقت انتخابگری انسان فساد و تباهی است.
درباره این دو استدلال و انطباق آن بر بحث شما چه نظری دارید؟
اگر این دو استدلال نابجاست . چگونه تطبیق ان بر حقیقت دین رواست؟
ولی با این حال توجه به نحوه نگاه زیر خالی از لطف نیست.
1- در اینکه از محصولات علم جدید، ساخت و توسعه جنگ افزارهای مدرن است، شکی نیست. درکنار محاسنی چون ساخت کوچکترین قلب مصنوعی دنیا برای آن نوزاد، که بر صفحه اول یاهو شاهدش بودیم.
اگر افرادی بخواهند روزی تاریخ خدمات و لطمات علم را بررسند و ببینند آیا در مجموع علم برای بشر خیر به همراه داشته یا شر، بایستی "سایت پیشانی" را در کنار "سایتهای پورنو" بعنوان محصولات علم، باهم بنگرند و نظر دهند.
من اساساً از حقیقت ذات علم بی خبرم. محصولاتش را می نگرم و آنرا مبنای قضاوت قرار می دهم. ولی کماکان راجع به ذات علم نظر نمی دهم، بلکه از استعداد علم برای تولید خیر یا شر سخن می گویم. هر پدیداری از یک امکان نهفته سخن می گوید. این امکان ها بی نهایت نیستند، موارد نسبتاً مشخصی اند. تاریخ علم، تاریخ تجلی این امکان هاست.
2- راجع به اختیار در کل موافق گفته شمایم.
اینکه در مقام نظریه پردازی بگوییم سرشت انسانها نیکوست، ولی در مقام عمل مشاهده کنیم که مثلاً 70% موارد از انسانها کنشهای غیر نیکو سر می زند، دو راه می توانیم طی کنیم. یا اینکه با فرضیه ای کمکی، این درصد بالای مثال نقض را تبیین کنیم. که این راه خطاست چون موارد نقض بیش از یکی دو موردند. راه دیگر اینست که دست از فرضیه اولیه برداریم و سرشت انسانها را غیر نیکو بینگاریم. نمی شود کسی بگوید انسانها سرشتی پاک و نیکو دارند ولی در 70% موارد از آنها کنشهای غیر نیکو سر می زند.
به زبان دیگر در تعریف انسان، همانقدر کشتار و خونریزی بایستی لحاظ شود که محبت و خیرخواهی. زیرا همه اینها از انسان سر زده اند. انسان را نمی توان به انسان کامل تعریف کرد. او یک استثناست. قاعده همان است که گفتیم.
بنظرم در این دومین توضیح بر دیدگاه خود ادعای معتدل تری را مطرح کرده اید. در نوشته اول سخن در این بود که نباید استفادات نابجا از دین را تنها به استفاده کنندگان برگزداند و با این چرخش زیرکانه پیکان نقد ها را از جانب دین به سوی دیدندارن کج رفتار گرداند. (ادعای شما این بود) و بر آن بودید که با این اشتباه ما عملا دین را بی تاریخ می کنیم چراکه در هیچ دورانی دین حقیقت را ندیده ایم و در واقع دین تاریخ سوء استفاده ها بوده است.
لیکن در نوشته اخیر دین سیاسی را موضوع قرار داده اید و در واقع خود میان دین و دین سیاسی به عنوان براشتی از دین در عرصه سیاست تفاوت قایل شده اید.
بر این ادعای متواضعانه تر شما نیز چندین خرده می توان گرفت.
یک: اگر مراد دین سیاسی باشد و اینکه دین از اساس با سیاست امیخته بوده و در هاضمه مردمان قرار می گیرد، از اتفاق، مقایسه ان با علم کاملا بجاست.
این مقایسه وقتی با رویکردهای فیلسوفان علم متاخر_ کوهن و فایرابند و همینطور فوکو ) هم دل باشیم دو چندان خواهد بود.
و بنابراین از اتفاق مقایسه علم و دین سیاسی کاملا بجاست . هر دو فرمان می دهند و حکم می کنند. این همه فرمانهای امرانه عالمان را در اطراف خود نمی بینید ؟
دوم: از اساس آیا وقتی ما درباره برداشت الف از الف سخن می گوییم، داریم درباره غیر الف حرف می زنیم یا به هر روی به نحوی بازهم الف را موضوع گفتگو قرار داده ایم؟
وقتی نواندیش دینی درباره تفسیرهای برامده از دین حرف می زند، وقتی یک برداشت را نقد و یکی را ستایش می کند، چرا بران نباشیم که او فی الواقعع دارد درباره دین حرف می زند؟
دین فی نفسه جز در همین دین در نفوس و کلمات و هنجارها قابل رویت و شناخت و پیگیری است؟
2- به این دلیل می گویم دین با علم قابل مقایسه نیست، که در متون اصلی دینی آشکارا گزاره های هنجار گذار وجود دارند. "فاقتلوهم حتی لا تکون فتنه" را در هیچ کتاب علمی نمی یابید. متولیان علم (=عالمان)ممکن است چنین فرمانهایی دهند اما در متون علمی چنین گزاره هایی یافت نمی شود
3- می توان با یک هرمنوتیک بی در و پیکر از تک تک گزاره های دینی تفاسیری باب طبع روشنفکران بیرون کشید.
مسئله اینجاست که برای بررسی صحت انتساب برداشت های متجددانه به دین، بایستی به سنت رجوع کرد.
نمی شود تنها از یک جمله "العقول مواهب" با تفسیری دور از ذهن و بریده از تاریخ، این ادعا را تقویت کرد که دین به عقل جمعی نیز فرامی خواند. اما هیچ کس در تاریخ جز من به آن تفطن نیافته است! آری دین را می شود التقاطی کرد اما نمی شود دین التقاطی را به نام دین خالص ارائه کرد.
با هندسه سروکار نداریم که از اصول موضوعه اش بتوان هر زمان هزاران قضیه استنتاج کرد. دین بیشتر به یک نوع سبک زندگی می ماند. که المانهایش در تاریخ شکل گرفته اند.
مثلاً اگر همین آقای سروش که ادعا می کند دین با گفتگو سر صلح دارد و آماده است تا پلورالیسم را پذیرا باشد، چگونه می تواند کل تاریخ دوران پیامبر را نادیده بگیرد.
اسلام با هر چیزی سازگار نیست. مفاهیم جدید ای بسا دورترین مفاهیم از روح اسلام اند.
مراد من پرداختن به استندلال های مطرح شده درباره سرشت مثبت انسان -نظریه فطرت- نبود.
شما با چیزی موافقت کرده اید که موضوع بحث من نبوده است.
مراد من این بود که بگویم: اگر نوع استدلال شما درباره دین در اولین نقدتان رواباشد. همین استدلال را می توان درباره هر نوع مفهوم انتزاعی و یا قابل انتزاعی مثل علم و سرشت انسان و ... بکار برد.
پرداختن به موضوع نظریه فطرت مجال و استطاعت بیشتری می طلبد.
با مثالهایی هم این امر را نشان داده ام که از پدیدار ها چگونه پی به امکانها و از امکانها چگونه پی به ذات ایدتیک می بریم.
واقعه هیروشیما به اندازه کافی دلیلی هست بر اینکه نشان دهد علم می تواند خون بیافریند، در اینجا مهم نیست که صاحبان علم خون بپا کرده اند. مسلماً خود علم چیزی نیست که بخواهد کنش داشته باشد. کنشها از صاحبان علم سر می زنند. علم در صورت عدم وجود صاحبانش معنای واقعی ای ندارد. لذا از این منظر تفاوتی ندارد که بگوییم از دل علم آن همه خون برخاست یا بگوییم آن افراد چنین کردند.
دین را در بستر اجتماع از این زاویه می نگریستم. دین آنگونه که در بین صاحبانش است، چگونه است و چه می کرده و می کند.
اگر بشر روزی به این نتیجه رسید که ضررهای علم بیش از منافعش شده است و راهی برای کنترل آن نیز وجود ندارد، بایستی علم را خیرخواهانه کنار بگذارد. این ادعایی است که سنت گرایان نیز بعضاً دارند.
دعوت می کنم اگر آقای فرقانی نیز شاهد گفتگو هستند، از نظراتشان بی بهره مان نگذارند.
بدون این پذیرش و تعامل اگاهانه به بحران هویت سیاسی و مرجعیت فکری و حکومتی دچار می شویم.
نماز و روزه می توانند در دل این بحران ها هم خوانده شوند، اما عبادت انسان متفکر خواندنی نمازی به دور از احساس لرزه هویتی است. نیست؟
حس پزهای منورالفکرانه ی ترحم برانگیز رابه آدم منتقل می کند.
لطفا بیشتر توضیح بدید. چه چیزی حس پرهای .... را به شما منتقل می کنه؟
شاید من هم بتونم حس بگیرم
باید به احیای تفکر دینی توجه کرد و با معرفت همه جانبه نسبت به دین، زندگی دینی را در عمل پایه گذاری کرد. در نگرش و چگونگی طرز تفکر دینی ما است که نقص، خطا و انحراف رخ می دهد. در واقع برداشتهای مختلفی می شود و نحوه عمل ما در زندگی و جامعه را تحت تأثیرات منفی یا مثبت قرار می دهد.
شناخت عمیق ما باید از اصل و روح دین شروع شود، به روشها و منابع شناخت توجه زیادی کرد و در کنار آن همیشه زمانه شناسی ( آگاه به زمان خود بودن ) برای بهره بردن از توانمندی دین در پاسخ به سؤالها و نیازهای به روز در شرایط مختلف را مد نظر داشت تا زنده بودن دین را نشان داد.
امام صادق(ع) فرمود: دو طایفه کمر مرا شکستند؛ عالم فاسد و بی حیا و جاهل مقدس مآب.
دانايان بدخواه که به داشتن علم و آگاهی شهرت دارند اما مردم را فريب مى دهند ( زيرا وارستگى و تقوا پيشگى ندارند).جاهلان و نادانان که از عمق آداب اسلامی بی اطلاع اند و با كم خردى مردم را گمراه مى كنند( چون تظاهر به دين و مقدسات دارند).
به نظر من، با چنین نشانه هایی شواهدی درون دینی برای قائل شدن به اخلاق برون دننی یافت می شود، نوعی زمینه معرفتی و اخلاقی انسانی که قابلیت سودمندی امر دینی را برای انسان فراهم می کند.
بسم الله! سلام و درود و سپاس!
و آن وقت حدود این معرفت و اخلاق را چه کسی تبیین می کند؟ و کیفیت کسب آن؟
2.چرا ایشان روی "اندیشیدن به دموکراسی و بهتر استفاده کردن از آن و کشف صحیح نسبتی که دموکراسی با فکر دینی برقرار می کند" دست می گذارند؟
3.پیش از این فکر می کردم دین مسئول پروردن انسان هاست. و حالا باید مسئولیت پرورش دین را برای خود تعریف کنم؟
برای چون منی که در این وادی ها بی خبرند، و شاید هنوز در خط شروع هم قرار نگرفته اند، این مقدمه شبیه حرف های دیگران است که گفته می شود.
شرح و بسط زمینه ها و تفکیک حوزه عمل و تبیین مسئولیت ها را می طلبد. شاید این هم از راحت طلبی و نتیجه اسلام میراثی من است.
سلام
به نظر من وقتی خدای متعال در قران کریم می فرماید " هدی للمتقین" یک معنای قابل استفاده همین است که این قرآن برای متقین هدایت است. انوقت این پرسش رخ می نماید که مراد از تقوی قبل از نزول وحی و هدایت چیست؟ ایا راهی جز قبول نوعی تقوی مرحله اول برای قبول وحی باقی می ماند؟
اگر پاسخ به این پرسش منفی باشد در واقع ما پذیرفته ایم که نوعی اخلاق ماقبل دین -تقوی ماقبل دین- شرط قبول هدایت انبیاست. و این برداشت به نظر من هم با وجدانیات ما سازگار است و هم با دیگر فهم های دینی ما سازگار می افتد.
اما درباره حدود و کیفیت کسب این معرفت؟
به نظر من اگر به اخلاق معتزلی معتقد باشیم پاسخ ان روشن است.
عقل است که کفیت و حدود آن را روشن می کند.
محمد (ص) می توان در جامعه جاهلی بر اسا همین اخلاق عقلی به صفت امین متصف شود بدون اینکه وحی حدود و صغور امانت و امین بودن را تعیین کند.
جوانمردی و راستگویی و غیرت مندی و ... صفات فرا دینی اند.
اما دین می تواند در افزایش کیفیت و سرعت انتقال و فهم بالغ و تناسب ان با دیگر آموزه های اخلاقی موثر باشد و با شبکه ای از اموزه های دینی هر یک را تمام و کلیت انها را بالغ تر نماید.
اما این یک ضمانت قطعی نیست. اگر ان نوع اخلاق مرتبه اول در کار نباشد و انسانی که ظرف وحی بوده است خود قصد بالا رفتن نداشته باشد، می تواند از همین اموزه ها و احکام اخلاق سنت های جاهلانه و شیطانی تازه ای بسازد.
مگر نه اینه خون امام شهیدان را ریختند، که چرا حرمت حج الهی و ماه حرام را شکسته ای؟!
موضوع بحث ایشان در آن سخنرانی این است. از نظر ایشان دموکراسی هم مثل میدان گرانش، مثل اتم، مثل ژن، که مفاهیم کشف شده در علوم طبیعی اند، یک مفهوم کشف شده در علوم انسانی جدید -لااقل پس از انقلاب فرانسه- است.
و بنابراین نمی توان ان را به موضوعات سابق تحویل داد. دموکراسی چون رابطه شاه و ملت، راعی و رعیت نیست. یک نظریه جدید اکتشافی مدرن، با موضوع چگونگی توزیع قدرت در جامعه است.
سفره ای پهن است. باید در آن نگریست. شاید طعامی مناسب حالمان یافت شود. نه امساک بی دلیل شایسته است و نه پرخوری آنچنان که توان هضم و جذب غذا ممکن نباشد.
راهی جز این نمی شناسم. و در استطاعت خود نمی بینم.
تفکر فرایندی است که نتیجه آن از قبل مشخص نیست؟ با این "تفکر" کلا" چه باید کرد؟
این تنها اعترافی بود برای اینکه شما ملموس تر بازخورد مطالب نزد هم پیشانی های قدیم و جدید را دریابید و البته اگر خواستید به این درد و دل ما پاسخ دهید!؟؟/ اما نگفتم که با پیشروی این بحث ها مخالفم چه بسا به پیشرفت سایت کمک می کند... فقط ما خیلی وقته که عقب موندیم و اگه قراره مخاطب بمونیم باید جدا یه فکری به حال خود مون بکنیم!!!....
با این حال از این موضوع گریزی نیست.
منظورم فقط اين بحث و اين مطلب نبود
نظرم درباره بيشتر مطالب اخير بود
به قول شما اگر از اين مسئله گريزي نباشد، گزيري هم نيست!!!!!
وهمهء متعلمین.
اجازه هست به همان زبان وادب سادهءشاگردی،
با زبان ّ کودک ِ فکر، درس پس بدهم؟
اول اینکه فکر می کردم برحسب اطمینان از اینکه خطوطی که بر پیشانی نقش زده می شود قطعا از "نظر" معلم میگذرد،این نظارت تا بخش قابل انتظاری از درستی قضیه را حل میکند. با این حال جالب بود برایم که اختلاف نظر هایی هست که انگار جرقه بعضی هایش فقط بخاطر این بوده که از"قلم" معلم نوشته شده:
این مطلب متن پیاده شده ای ست از آقای ِ ...!
دوم بر میگردد به بار ِ عام سه روز مبارک این هفته. شرح آن یک انشا می شود، اما در حد همین یادداشت این سوال برایم ایجاد شد(وبا خواندن این مطلب کمی قوت وجان بیش تر برای بروز گرفت) که چرا تمام ِ هم وغم دینی مان را هم که جمع می کنیم، در مراسمات اعتکاف واحیای جمعی، حتی زمانیکه تلاش می کنیم بقول نویسنده جمعی از "انسان دیندار عالم" را گرد هم آوریم،
یاز
برآنچه تاکید می شود فقط ظواهر و بسنده کردن به ظواهر اعمال وکردار دینی ماست...کم ترین قناعت در فهم وعمل.... بسنده کردن به حداقل های یک زندگی دینی. تنها نماز، تنها دعا و نه حتی نظری به الگو های نماز، به مصداق واقعی ِ عبودیت...
راستش را بخواهید خواندن این پست، در چنین صفحه ای و زمانی خیلی دور از تصور نبود. غریب نبود گرچه بجا بود. تضادی با واقعیت موجود نداشت. جای جواب داشت: ساده بود. اما درد داشت، جای سوال داشت:اواخر دهه هفتاد کجا و اوایل دهه نود کجا..؟
کمی منصفانه! باخودمان- باخودمانی ها:
کجا می رویم؟
اصلا میخواهیم - قصد داریم جایی برویم؟ به جایی برسیم؟
شایداگر بجای این همه تلاش ودفاع به زمین کشاندن ِ آسمان ِ حقایق دینی مان، کمی به آسمان میل می کردیم، جامعه دینی مان لااقل "دغدغه های لازم ِ این عصر-این دهه اش" را به چالش می کشاند، با تذکر قلم به توجه میخواند...نمیدانم. شاید.
چندی نشستن در مجالس و گفتگوهای علمی، نزد خداوند، برتر از قرائت کل قرآن است.
پیامبر اکرم (ص)
اگرچه فرموده اید: "همه مشکلات در حوزه دین و دینداری از انجا شروع می شود که ..."، اما در نهایت اشاره نکرده اید که این مشکل چگونه به این متن و دعاوی آن مرتبط می شود.
همین نوشته را در بخش طرح های فرهنگی-طرح تنفس با قران نیز آورده اید که در آنجا مطالبی را خدمت شما عرض کردم.
درود
جملات و مطالبی از این دست . از سوی شخصیتهایی چون جناب دکتر سروش . از نوع همان" کلمه ی حقی است که از آن اراده ی باطل می شود ".
امثال ایشان همواره اشاره به اصل مهم و اساسی تفکر و تدبر و تفحص در موضوعات دینی داشته اند . اما مستقل . و بدون تکیه و توسل و اعتصام به مفسرین و شارحین حقیقی دین و حجت های بالغه ی خداوند ... و این همان نکته ی مهم و اساسی است که همه از آن غافلیم . و در جهل مرکب خویش سرخوشیم و می بافیم و می بافیم و می بافیم ... از قبض و بسط تئوریک شریعت می گوییم و مسحور ملای روم میگردیم و ... خیلی چیز های دیگر ... و تا وضع چنین است که خودمان برای خودمان لباس دین بدوزیم ... حال و روزمان همین است که هست .
لینک RSS این نظر